Monthly Archives: فوریه 2017

از مجموعه شعر نقاش خیال

بنفشه آن گل رویائى من

خمیده قامتش از جور دلدار

لمیده غم زده بر بسترى سبز

شده پژمان زغم برطرْف گلزار

 

نـه با گلـها سخن گفتى كه گیرد

دل غمگین او را رنگ شادى

نـه با پـروانه ها آمیزشى داشت

نماید تا ز عشق خویش یادى

 

نه با بلبل كند راز و نیازى

كه شاید عقده دل را گشاید

نه بشنیده سرود دلنوازى

كه زنگ غم ز قلب خود زداید

 

همى تنها و نالان با دل تنگ

گهى رخ زرد و گه نیلى نموده

دو چشمش بر ره و قلبش فشرده

زبار عشق پشت او خموده

 

ستاده در شب سرد زمستان

به یك پا برف بر پشتش نشسته

نكرده گرم و راحت پیكر خود

ز سرما زار و لرزان است و خسته

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

610+

از مجموع شعر نقاش خیال

مادرم! یـاد محبـت هاى تو
روز و شـب قلـب مرا تسكین دهد
یـاد سیـماى ز رنج آشفته ات
نخل جانـم را بَرى شیـرین دهد

 

یاد دارم روزگار رفته را
آنكه از یاد همه دورى گزید
روزگارى را كه با صد شوق و شور
نغمه هاى مهر تو بر من دمید

 

یـاد دارم روزگـارى دور دست
قصـه هاى دلكشـت را وقت خواب
یـاد دارم در دلـــم نـــور امیـد
مى دمیـدى در فضاى رختـخواب

 

یـاد دارم شـب نـخـوابـی هـاى تـو
در مـیـان ظلـمـت شـب هاى دى
یـاد دارم در بــهــار زنــدگــى
مـی رهـانـیـدى تـو از سـرمـاى دى

 

كــى بــرم از یـــاد الـــطاف تـــرا
كه به جانم از وفا می ریختى
گر غمى قلب مرا ویران نمود
تو به شادی ها دلم آمیختى

 

قلب من مملو ز عشق و مهر توست
چونكه جانم از تو هستى یافته
آنكه داده این دل و جان مرا
عشق تو بر قلب و جانم بافته

زنده یادفاطمه مهدیزاده (زهره)

626+

بعد مرگم شنوید اینهمه راز از دل من
رازهایی كه نهان گشته كنون در گل من
بنما یید قدم رنجه در این منزل من
بگشا یید زمانی ز وفا مشكل من

 

گاهی ای عالمیان روح مرا شاد كنید
جان مشتاق مرا از قفس آزاد كنید

 

اینكه خفته است در این خاك من غمزده ام
رانده خلقم و چون طوطی ماتم زده ام
عندلیبی زگلستان جهان پر زده ام
ماه نخشب منم از چاه اجل سر زده ام

 

گاه گاهی ز ارادت به مزارم آیید
دیدن حالت غمدیده زارم آیید

 

مگذارید در این تیره لحد منتظرم
كاندرین خاك من از راز جهان بی خبرم
خو نمودم به قفس مرغك بی بام وپرم
مزنیدم ز وفا بر دل و بر جان شررم

 

آنكه از تیر اجل گشت چنین خوار منم
زیر این خاك نهان زهره شیرین سخنم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

 

749+

از مجموعه شعر نقاش خیال

رفته بودم دو سه روزى به تماشاى دگر

غافل از اینكه نباشد چو تو زیباى دگر

 

به امیدى كه بیائى و غم از دل برود

دیده من نگرانست چو شب هاى دگر

 

از نگاه گنه آلود دلم بگریزد

تا فریبم ندهد چشم فریباى دگر

 

رشكم آید كه صبا از تو تمتع گیرد

در گذرگاه و به خلوتگه و هر جاى دگر

 

دوش رفتم به تماشاى گلستان و بهار

سوسن از وصف تو می گفت به گلهاى دگر

 

هر تمنّا ز دل غمزده ام رخت ببست

دارم از چشم تو امروز تمناى دگر

 

من كه گشتم زنگاه تو چنین مست و خراب

باز هم مست ترم ساز به میناى دگر

 

تا تو با آن قد دلجو زده اى راه مرا

نزند راه مرا قامت رعناى دگر

 

این سرى را كه به پایت زده اى از سر خشم

نگذارم زجفاهاى تو در پاى دگر

 

تا جهان باشد و تو رهزن دلها باشىی

نكند وصف تو را زهره زهراى دگر

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

 

609+

از مجموعه شعر نقاش خیال

ناز نگهت كشید باید
بى مهرى تو ندید باید


چشمت كه بُود بلاى جانها
البته به جان خرید باید


هر جاست سخن ز حسن رویت
اینگونه سخن شنید باید


در محفل تو نشست باید
بروصل تو نا رسید باید


گر دست نمی رسد به مویت
پس دامن تو كشید باید


چون شاد نشد دل از نگاهت
از دست غمت رمید باید


اینگونه اشاره هاى ناجور
از چشم زمانه دید باید


از چشم بدت چونیست ایمن
الحمد به تو دمید باید


آرام شود دل رمیده
چون در برت آرمید باید؟


زهره! چو كبوتران به ناگاه
از بام بتان پرید باید

زنده یاد فاطمه مهدی زاده(زهره)

بام بتان

622+

از مجموعه شعر نقاش خیال

بعد از این از پى این دل به كجا باید رفت
در پى این دل دیوانه چرا باید رفت

 

او ندانست حق صحبت دیرین و برفت
پس چرا از پى این بى سرو پاباید رفت


حاصل زندگیم در ره دل باخته شد
دست خالى تن خسته، ز چرا باید رفت


نه چراغى به رهم تا كه رهم بنماید
كوركورانه به آهنگ صدا باید رفت


راه دوریست كه هیچ آخر آن پیدانیست
یك شبه با دل خونین، به خدا باید رفت


چون برفت او و بجا هیچ نشانى نگذاشت
به سراغش پس از این در همه جا باید رفت


وه كه با پاى پر از آبله در كوه و كمر
با دل خون شده و سوز و نوا باید رفت


تا به كى زهره كنى شكوه ز بى مهرى او
در ره یار به صد لطف و صفا باید رفت

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

653+

از مجموعه شعر نقاش خیال

ندانم با مـَنـَت مهرى دگر هست
و يا كردى به يكبارم فراموش
برون كردى خيالم را ز قلبت
اميدم را بريدى زان لب نوش

 

ولى من تا ابد اميدوارم
كه شايد باز برمن رحمت آيد
از آن ترسم ز بخت واژگونم
بلائى بر سرم از چشمت آيد

 

به قربان دو چشمت ديده من
چرا آزرده‏ اى اين قلب ريشم
نديده مهر تو ديدم جفايت
نديده نوش تو پابند نيشم

 

نشان كوى تو از كى بپرسم
كه از كويت ندارد كس نشانى
به غير از اين دو اَم در كف نمانده
دلى جوشان و قلب خون فشانى

 

شود روزى كه اندر كام خويشم
ببينم دلبر ديرينه‏ ام را؟
سرشك غم ز مژگانم زدايد
كند خاموش سوز سينه ‏ام را


خدايا با كيَش گويم شكايت
كه يك ذرّه وفا اندر دلش نيست
از اول كرد چشمش رام خويشم
ولى يادى ز حرف اولش نيست

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

617+

از مجموعه شعر نقاش خیال

زن از عشق و محبت آفریدند
زن از پاكى و عفت آفریدند

 

گمان بد مبر بر زن كه زن را
ز تقوى و ز عصمت آفریدند

 

گِل او را ز كوثر آب دادند
دل او را به جنّت آفریدند

 

خداوندان عشقش خلق كردند
دلش را پر عطوفت آفریدند

 

بهشت آرزویش نام دادند
زن از لطف و نجابت آفریدند

 

جهان بر حُسن رویش خیره كردند
برایش ناز و نعمت آفریدند

 

و لیكن زهره را چون خلق كردند
سرشتش را ز محنت آفریدند

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

684+

از مجموعه شعر نقاش خیال

جان تو بى مهریت با جان خریدارم هنوز
از نگاه چشم بیمار تو بیمارم هنوز

 

با همه رنگ و ریا و با همه كبر و غرور
من تو را دور از ریا و كبر پندارم هنوز

 

بسكه نوشیدم شراب لعل گون سرخ فام
خون من همرنگ می گشته است و هشیارم هنوز

 

دوش با باد صبا كردم شكایتها ز تو
گفتمش با اینهمه غمها وفادارم هنوز

 

اینهمه با سر دویدم در قفایت اى عجب
باز در عشق تو پابرجا چو پرگارم هنوز

 

دوش گفتم هستیم بردى براى یك نگاه 
گفت با این حال برجانت طلبكارم هنوز

 

اى رقیب اینسان مكن با من نظر از روى خشم
زانكه من از تاب رنج خویش تبدارم هنوز

 

زهره! گر دل داده ام در راه وصلش عیب نیست 
چون به راه عشق او چیزى بدهكارم هنوز

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

641+

از مجموعه شعر نقاش خیال

به قربان نگاه پرفسون پر ز تیمارت

به چشم خسته من باد درد چشم بیمارت

 

از این غیرت همى سوزم که هر شب تا سحر باشد

فروغ روى غیرى پرتو افشان شب تارت

 

دو صد غم ریخت از جانم چو دیدم روى خوبت را

دو صد جان ریزمت در پا، وگر بینم دگر بارت

 

چه خوش باشد اگر چینم گلى از بوستان تو

چه غم گر صد هزاران زخم خار آید ز گلزارت

 

فروزانم چو زهره از فروغ روى ماه تو

همى خواهم زچشم بد خدا باشد نگهدارت

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

 

619+