از مجموعه شعر نقاش خیال

منم دريا توئى آن قوى زيبا
كه در آغوش امواجش غنوده
بيا، آغوش من بهر تو باز است
هميشه قلب من جاى تو بوده

 

بيا، رؤياى قلب بى نصيبم
به اشكم در دل شب ها نظر كن
در اين دنياى پر سوز پر الهام
به شهر آرزو با من سفر كن

 

اگر روزم چو موى تو سياه است
چه غم دارم، كه دلدارم تو هستى
فريبم ده نويدم ده بيازار
طبيب قلب بيمارم تو هستى

 

نگاهم كن ببين يار تو هستم
چرا بى مهرى اى يار دل افروز
شب و روزم به ياد تو سر آيد
چرا از من گريزانى شب و روز


به يادت هست چشمت روز اول
چسان با قلب زارم آشنا شد
همين قلب نزار بى شكيبم
چگونه خانه رنج و بلا شد

 

چرا بگريزى از آغوشم اى ماه
چو نورى كز دل شبها گريزد
مشو ترسان و از من رو مگردان
چو موجى كز دل دريا گريزد

 

به ديده مى‏ نشانم اى گل ناز
چو باز آئى و از رنجم رهانى
به مژگان پاك سازم خاك راهت
چو آهنگم كنى بعد از زمانى

 

جز اين دردانه‏ ها كز ديده ريزد
در اين ويرانه دل گنجى ندارم
كه باشد لايق پاى تو اى ماه
پذير اين ارمغان شاهوارم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

335+

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.