از مجموعه شعر نقاش خیال

ندانم با مـَنـَت مهرى دگر هست
و يا كردى به يكبارم فراموش
برون كردى خيالم را ز قلبت
اميدم را بريدى زان لب نوش

 

ولى من تا ابد اميدوارم
كه شايد باز برمن رحمت آيد
از آن ترسم ز بخت واژگونم
بلائى بر سرم از چشمت آيد

 

به قربان دو چشمت ديده من
چرا آزرده‏ اى اين قلب ريشم
نديده مهر تو ديدم جفايت
نديده نوش تو پابند نيشم

 

نشان كوى تو از كى بپرسم
كه از كويت ندارد كس نشانى
به غير از اين دو اَم در كف نمانده
دلى جوشان و قلب خون فشانى

 

شود روزى كه اندر كام خويشم
ببينم دلبر ديرينه‏ ام را؟
سرشك غم ز مژگانم زدايد
كند خاموش سوز سينه ‏ام را


خدايا با كيَش گويم شكايت
كه يك ذرّه وفا اندر دلش نيست
از اول كرد چشمش رام خويشم
ولى يادى ز حرف اولش نيست

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

338+

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.