از مجموعه شعر نقاش خیال

خواهم كه به پاى تو دهم جان و بميرم
ياد آورمت سستى پيمان و بميرم

 

اين درد كه بر جان من سوخته باشد
از چشم تو جويم ره درمان و بميرم

 

چون جان به تن خسته و فرسوده گرآيى
جان دادن من پس شود آسان و بميرم

 

در رهگذرت بخت شد اَر يار بيايم
راه تو نمايم گهر افشان و بميرم

 

هرگز ندهم مرگ به صد عمر پر از لطف
چون لب بنهم بر لب جانان و بميرم

 

چون زلف سياه تو، پريشان شده خاطر
پيوسته بدين جمع پريشان و بميرم

 

ايكاش كه يكدم شنود گوش من زار
حرفى دو سه از آن لب خندان و بميرم

 

از بسكه زند طعنه به من عارف و عامى
آخر شوم از خلق گريزان و بميرم

 

ايكاش شود لطف خدا شامل و گردم
قربانى آن يار سخندان و بميرم

 

عيب است بَرِ زهره گران جانى عاشق
جان در قدمش من دهم ارزان و بميرم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

338+

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.