از مجموعه شعر نقاش خیال

در خاطر خود نقش ز بالات كشيدم
تصويرى از آن پيكر زيبات كشيدم

 

مستانه كشيدم همه اندام تو امّا
شيرين دهنم گشت چو لبهات كشيدم

 

دل خون شد و از ديده بيامد به تماشا
آن لحظه كه آن چشم فريبات كشيدم

 

من تيرگى موت ز شب وام گرفتم
روشن چو افق جمله سراپات كشيدم

 

يك پرده‏ اى از شرم به روى تو فكندم
در خلوت عشق اينهمه زيبات كشيدم

 

تا آنكه رقيبت نكند جرأت ديدار
يك هاله‏ اى از ناز به هرجات كشيدم

 

در دل به چنين نقش وفا داده‏ ام امّا
دانى زجفايت چه مكافات كشيدم؟

 

در محفل خود جايگزين كردمت اى دوست
چون زهره رُخت را به سماوات كشيدم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

359+

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.