احمد ضیایی

از مجموعه شعر نقاش خیال

منم دريا توئى آن گوى زيبا
كه در آغوش امواجش غنوده
بيا، آغوش من بهر تو باز است
هميشه قلب من جاى تو بوده

 

بيا، رؤياى قلب بى نصيبم
به اشكم در دل شب ها نظر كن
در اين دنياى پر سوز پر الهام
به شهر آرزو با من سفر كن

 

اگر روزم چو موى تو سياه است
چه غم دارم، كه دلدارم تو هستى
فريبم ده نويدم ده بيازار
طبيب قلب بيمارم تو هستى

 

نگاهم كن ببين يار تو هستم
چرا بى مهرى اى يار دل افروز
شب و روزم به ياد تو سر آيد
چرا از من گريزانى شب و روز


به يادت هست چشمت روز اول
چسان با قلب زارم آشنا شد
همين قلب نزار بى شكيبم
چگونه خانه رنج و بلا شد

 

چرا بگريزى از آغوشم اى ماه
چو نورى كز دل شبها گريزد
مشو ترسان و از من رو مگردان
چو موجى كز دل دريا گريزد

 

به ديده مى‏ نشانم اى گل ناز
چو باز آئى و از رنجم رهانى
به مژگان پاك سازم خاك راهت
چو آهنگم كنى بعد از زمانى

 

جز اين دردانه‏ ها كز ديده ريزد
در اين ويرانه دل گنجى ندارم
كه باشد لايق پاى تو اى ماه
پذير اين ارمغان شاهوارم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

600+

از مجموعه شعر نقاش خیال

گل سرخى نشسته بر لب جو
بر رخش شبنم بهارى بود
شاد و خندان چو دختر نوروز
قلبش از درد و رنج عارى بود

 

ناگهش دخترى ز گل بهتر
آمد و دید و بر رُخش خندید
در بَرش ایستاد آن لعبت
دید زیباست فورى او را چید

 

ساعتى چند زیب پیكر خود
بنمود آن گل گلستان را
چونكه پژمرد بر گرفتش زود
بِفِكند و گذاشت بستان را

 

تو هم اى زن چو آن گل سورى
خوب و زیبنده اى و زیبائى
گر چه از حُسن هم عقب باشى
تا كه با عفتى فریبائى

 

چونكه در دست این و آن افتى
زار و پژمرده و پریشانى
هر كسى میكند نظر پَستَت
نه كه دارى سرى نه سامانى 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

634+

از مجموعه شعر نقاش خیال

اى داروى درد و مونس جان
اى همدم روزگار سختى
اى مرهم جان خسته من
بازآ كه دل مرا تو خَستى

 

اى آفت عمر و زندگانى
اى شمع شب دراز ديجور
اى يار عزيز دلنوازم
شد كلبه‏ ام از رخ تو پرنور

 

اى برده زجمع عاشقان دل
جانم به ره تو رايگان است
پيمانه عمر گشته لبريز
نالان شده جسم و ناتوان است

 

با اين همه سختى زمانه
پروانه صفت به گِرد شمعم
بال و پر من بسوخت امّا
افسانه سرا و شمع جمعم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

599+

از مجموعه شعر نقاش خیال

غمم غم مونسم غم حاصلم غم

شب و روزم غم و آه دلم غم

مگر اندوده اند از غم گِل من

كه تا آخر غم و از اولم غم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

 

661+

از مجموعه شعر نقاش خیال

باید به خرابى جهان گذران ساخت
با فقر و پریشانى و با آه و فغان ساخت

 

حاصل نبُود گفتن بدبختى خود را
بایست به رنج خود و عیش دگران ساخت

 

نز دور زمان نالم و نز گردش ایام 
باید به همه نیك و بد دور زمان ساخت

 

از غصه و غم چون نبُود راه فرارى
بایست به عیش و طرب ورطل گران ساخت

 

ما هیچ شكایت زغم دهر نداریم 
باید به قضا و قَدَر و ظلم جهان ساخت

 

گر بى هنرى سخره كند علم و هنر را
بایست به نابخردى بى هنران ساخت

 

اى زهره توان ساخت به بى مهرى ایّام
لیكن به خدا با غم هجرش نتوان ساخت

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

635+

 از مجموعه شعر نقاش خیال

مُردم ز بى قرارى، در آرزوى فردا
جان از تنم برون شد، در جستجوى فردا

 

مستم ز نكهت باد، وزبوى زلف دلدار
گویى فلك نمودست، می در سبوى فردا

 

این عمر بى سرانجام، وین پیكر بى آرام
هر لحظه می كشانند، ما را به سوى فردا

 

اى مرگ مهلتم ده، تا لحظه اى ببینم
من روى دلبر خود، تو نیز روى فردا

 

اى آفتاب زیبا، سر زن ز مشرق بخت
تا من ز دولت تو، خندم به روى فردا

 

دنیا شود پر از نور، از روشنى خورشید
گیتى شود پر از شور، از رنگ و بوى فردا

 

من با بهار رویش، دارم هزار نجوا
گر رخت ما كشاند، بختم به سوى فردا

 

بعد از گذشته اى دور، فرداست روز دیدار
باشد كه زهره بیند، روى نكوى فردا 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

 

643+

از مجموعه شعر نقاش خیال

اى دل زكوى او نه مرا پاى رفتن است
از هجر روى او نه مرا چشم خفتن است

 

در بین ما اشارت چشمى كفایت است
حرف نداى عشق نه لازم به گفتن است

 

دانسته ام زسردى رفتار او به خود
پیمان و عهد را به خیال شكستن است

 

صیدى كه در گرفتن او عمر صرف شد
اكنون به فكر رفتن و از دام جستن است

 

از شوق آنكه آید و از غم رهاندم
هرلحظه پاره پاره مرا جامه بر تن است

 

رسمش شكار كردن و در خون كشیدن است
كارم ز دوریَش همه در خون نشستن است

 

گفتم به زهره دل ز تمنّاش وارهان زنده یاد
او در جهان فقط هدفش دل شكستن است

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

669+

 از مجموعه شعر نقاش خیال

دل زهجر تو نیاسود بیا
بى وفائى ندهد سود بیا

 

هر چه كردیم غلط بود مرو
آنچه گفتیم خطا بود بیا

 

زود رفتى ز بَـرَم دیر مپاى
مُردم از هجر رخت زود بیا

 

دوریت اى زهمه خوبترم
شادیم بُرد و غم افزود بیا

 

با همه لطف و صفا اى گل ناز
نشده دل ز تو خشنـود بیا

 

برق عشقت زده بر خرمن دل
به فلك رفته زدل دود بـیا

 

زان زمانیكه جفا كار شدى
جان زدست تو بفرسود بیا

 

زهره ات با همه ناكامی ها
به هوس دیده نیالود بیا

 زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

دود دل

654+

از مجموعه شعر نقاش خیال

ز حال عاشق خود دورى اى گل
چرا اینسان به خود مغرورى اى گل

دواى دردم اى دلبر تو دانى
مرا دارى بدین رنجورى اى گل

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

636+

از مجموعه شعر نقاش خیال

لب لعل تو آب زندگانیست
سراغ شهد را اینجا نشانیست

 

نصیب آنكه گشت آن چشمه نوش
نویدش زندگى جاودانیست

 

هر آنچ از زندگانى كرده ام سیر
در این دنیا غم بى همزبانیست

 

بُود كارم به راهت سر سپردن
ولى كار تو با ما سر گرانیست

 

گذر بر كشتگان تیر عشقت
كى آنان را به از این مژدگانیست

 

درون دفتر قلب خرابم
همیشه گنج عشقت بایگانیست

 

جفا اى بى وفا، كردن ندانى
همیشه رهزن عمر و جوانیست

 

مخور زهره غم بى لطفى یار
كه اشعارت پر از لطف و معانیست

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

658+