غزل

از مجموعه شعر نقاش خیال

خوشم از اينكه دور از تو غم جانانه‏ اى دارم
و يا از خون دل جانا به كف پيمانه‏ اى دارم

 

فراموشت شدم اى گل فراموشم نخواهى شد
ز افسون هاى چشم تو به دل افسانه ‏اى دارم

 

ز احوالم نمى‏ پرسى به درمانم نمى‏ كوشى
نمى‏ دانى كه از عشقت دل ديوانه ‏اى دارم

 

گريزانم زهشيارى و مستى هر دو در عالم
همينم بس، كه ياد دلبر مستانه‏ اى دارم

 

نگاه آتشينت چون شرر زد بر دلم گفتم
كه بر شمع وجودت حسرت پروانه ‏اى دارم

 

خيالت زهره نتواند زدل بيرون كند جانا
براى گنج عشقت كنج دل ويرانه‏ اى دارم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

337+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

من از آنروز كه در راه تو دل باخته بودم
به غلط باخته بودم كه تو نشناخته بودم

 

نوش اگر دست ندادم بكنم نيش تحمل
چون وفا از تو نديدم به غمت ساخته بودم

 

اين شنيدم كه به دلجوئى من قصد نمائى
خانه از بهر چنين واقعه پرداخته بودم

 

به اميدى كه شوم گَرد و به راهت بنشينم
سالها اى مه تابان ز پـِيـَت تاخته بودم

 

دورى از خلق گزيدم كه تو در خاطرم آئى
دل چو پروانه و من همسخن فاخته بودم

 

در قمارى كه زدى دوش دراين مرحله با من
هستيم را به تو اى آفت جان باخته بودم

 

تا نشان گم نكنى خانه و كاشانه زهره
پرچم عشق به بام دلم افراخته بودم

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

344+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

مونس تنهائى من، شعر من
شاهد شيدائى من، شعر من

 

سر به سر باشد زبان قلب من
دفتر گويائى من، شعر من

 

نغمه‏ هاى كهنه و نو مى ‏زند
حالت رويائى من، شعر من

 

گشته در هر كوى و برزن منتشر
نغمه رسوائى من، شعر من

 

اين سرود جان محزون منست
يادى از برنائى من، شعر من

 

قوّت قلب و صفاى روح من
همدم هرجائى من، شعر من

 

غوطه ور گشتم چو در درياى غم
مُنجى دريائى من، شعر من

 

همزبان در روز رنج و شام تار
مونس تنهائى من، شعر من

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

340+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

با ياد تو اى يار سخن با كه بگويم
يا بوى دلاويز تو را از كه بجويم

 

هر كس كه بيارد خبر از سوى تو بر من
من خاك رهش گردم و من بنده اويم

 

چون ياد دو چشم تو كنم مست و خرابم
از دورى تو روى خود از اشك بشويم

 

تا چند به ياد تو شب و روز سر آرم
تا كى نشود ديده تو باز به رويم

 

كى ذّره اى از مهر تو آيد به بَرِمن
كى گرد ز راه تو نشسته ست به كويم

 

در جان بدهم جاى و چو جانش به لب آرم
بادى كه بيايد زمكان تو به سويم

 

جز ياد تو انديشه نيايد به سراغم
جز بوى سر زلف تو من مشك نبويم

 

از مجموعه شعر نقاش خیال

337+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

ديگر طواف خانه كَس پر نمى‏ زنيم
جز ياد چشم مست تو ساغر نمى‏ زنيم

 

چون شمع سوختيم و ز غيرت فنا شديم
پروانه وار خويش به آذر نمى ‏زنيم

 

شاديم از اينكه با تو ببازيم نرد عشق
زين روى دست بيهُده بر سر نمى‏ زنيم

 

چون كفر زلفت اى گل زيبا مسلم است
دست نياز بر در كافر نمى ‏زنيم

 

خواهى به جنگ باش به ما يا به آشتى
چون بنده ‏ايم ما، درِ ديگر نمى‏ زنيم

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

338+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

وصل تو از هجر تو مطلوبتر
خوبترى خوبترى خوبتر

 

فتنه و حُسنت به ثريا رسيد
فتنه چشم تو پر آشوبتر

 

سيم وشانند به گِردَت مدام
ليك توئى از همه محبوبتر

 

صورت زيبات چه غوغاگر است
سيرتت از صورت تو خوبتر

 

ميوه عشق از همه شيرين‏تر است
ميوه حُسن از همه مرغوبتر

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

343+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

مرو اى طبيب دردم تو به حال من نظر كن
نه چو پادشاه خوبان زگداى ره حذر كن

 

منِ بينوا چو پروانه به گرد تو بگردم
تو چو شمع مجلس آرا به فدائيت گذر كن

 

گَرَم از نظر شوى دور و دگر تو را نبينم
چه كنم، قسم به وجدان كه تو ترك اين سفر كن

 

تو كه هستيم بسوزاندى و قلب من فشردى
پس از اين غرور و مستى، صنما زسر بدر كن

 

بِرَهان مرا ز تنهائى و در برم چو جان آى
لب خود به خنده كن باز و به جام من شكر كن

 

ز تو چون خبر ندارم ز جهان خبر ندارم
خبرم ز حال خود ساز و ز عالمم خبر كن

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

354+

از مجموعه شعر نقاش خیال

ز دست رفت دل من بگو چه چاره كنم
ز دست هجر تو هر روز جامه پاره كنم

چو چشم مست و سياهت بريخت خون مرا
چه شكوه از فلك و چرخ و از ستاره كنم

ز بسكه فكر تو شد بر وجود من حاكم
نه قادرم كه دگر خويش را اداره كنم

بريخت از سرِ انگشت من به راه نمك
چو خواستم كه به لعل لبت اشاره كنم

سعادتى چه از اين بِه بُود به مذهب من
كه گاه گاه به روى خوشت نظاره كنم

سزاى آنكه نگفتم به روز وصل تو شُكر
ببايدم شب هجران تو شماره كنم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

371+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

تو بزم عيش ياران ديده بودى
عذار گلعذاران ديده بودى

 

گلى در پاى خارى آرميده
غزلخوانش هزاران ديده بودى

 

شقايق هاى خود رو طرْفِ گلزار
كنار جويباران ديده بودى

 

سرشك غم به چشم مست يارى
بنفشه زير باران ديده بودى

 

عروس صبح در دامان گلزار
نشسته در بهاران ديده بودى

 

روانه در ديار عشق و مستى
سمند راهواران ديده بودى

 

به همراه دل خود رفته بودى
قرار بى قراران ديده بودى

 

نشان هائى ز آهوئى رميده
به قلب كوهساران ديده بودى

 

نشسته عاشق چشم انتظارى
كنار چشمه ساران ديده بودى

 

تو راز چشم مستان خوانده بودى
شب اميد واران ديده بودى

 

تو هرگز زهره، رنگ مهربانى
از اين زيبا نگاران ديده بودى

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

372+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

دوش ديدم چشم مستش غرق راز زندگى
لعل او افسون و من افسانه ساز زندگى

 

عيش و مستى شد ز عشقش بر هواخواهان حرام
شد نصيبم از غمش شام دراز زندگى

 

اشك خونينم به راه وصل او از ديده ريخت
شد ز عشقش حاصلم راز و نياز زندگى

 

تا ببينم روى زيبايش، به صد سوز و گداز
روز و شب پيموده ام شيب و فراز زندگى

 

قسمت ما نيست غير از حسرت و رنج و عذاب
قسمت دونان فقط شد حرص و آز زندگى

 

مدتى هجران كشيدم تا بديدم روى او
از رخ زيباش مى باريد ناز زندگى

 

شد قدم در زير بار عشق او همچون هلال
از جفاى او نديدم روى باز زندگى

 

زهره را از شربت وصلش نباشد قسمتى
شد به جام او فقط سوز و گداز زندگى

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

374+