از مجموعه شعر نقاش خیال

 

نیمه شب از چشمه مهتاب سیمین گشت صحرا

مرغ شب کرد از نواى خویش شورى در دل ما

بر مشام آید ز راهى دور عطر نسترنها

اندرین دنیاى پهناور دلم کى آرمیده

یار من از من رمیده

 

اى عجب، او رفت و من در این دل شب بى قرارم

یکه و تنها و سرگردان به یادش اشکبارم

جاى آغوشش بود حرمان و حسرت در کنارم

کِى چو من از جمله لذّت‏هاى عالم پا کشیده

یار من از من رمیده

 

من فناگشتم فناى این دل زود آشنایم

آشناى او شدم از اوّل و اینهم سزایم

شادى از من شد گریزان فقر و نکبت از قفایم

از زمان کودکى این قلب من شادى ندیده

یار من از من رمیده

 

اندرین دشت  وسیع زندگى کو غمگسارى

کو کسى کم از دل مأیوس بزداید غبارى

نى مرا شمع و چراغى هست اندر شام تارى

نیست همرازى کنار من به غیر از آب دیده

یار من از من رمیده

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)