چاپ نشده بیش از این ها گهر اشک به دامان کنمت تا بدین دُر و گهر یک شبه مهمان کنمت تا بمانی به سر عهد و وفا تا به ابد عاقبت جان گران بر سر پیمان کنمت امشب ای ماه به مویش مکن از شرم نگاه ور نه چون زلف سمن ساش پریشان
چاپ نشده کام دلها جز سرابی بیش نیست یک دو روز عمر خوابی بیش نیست این همه ناز و هیاهوی شباب غیر شور و التهابی بیش نیست در فضای بی سر انجام جهان برق هستی جز شهابی بیش نیست زلف دلداری که جان قربان اوست غیر رمز و پیچ و تابی بیش
