شعر،زهره،شعر،کلاسیک،شعر،نو،چهارپاره،مثنوی،قطعه،مجموعه،شعر،نقاش،خیال،مطالب،ابر،انواع،شعر،فارسی،پارسی

از مجموعه شعر نقاش خیال

دلم اميدوار است

كه روز نامرادي ها سر آيد

كه خورشيد سعادت ها بر آيد

دلم اميدوار است

كه ياد آرد قرار و عهد و پيمان

كه مشكل‏ ها نمايد بر من آسان

دلم اميد وار است

كه آيد عذر خواه و خنده بر لب

به ناگه در دل شب

نشيند در كنارم

ببيند حال زارم

دلم اميدوار است

كه يارم در كنار آيد دوباره

نگيرد بعد از اين از من كناره

كند همچون گذشته عشوه آغاز

نمايد صحبت از عشق آن فسون ساز

و آن دنياى بى غم

كه ما بوديم با هم

دلم اميدوار است

كه اين دل را ز دست غم رهاند

اميد و آرزو بر دل نشاند

زغم ها پاك سازد خاطر من

نمايد رحم بر چشم‏ تر من

دلم اميدوار است

كه دل شاد است ديگركه اين دل از غم آزاد است ديگر

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

334+

از مجموعه شعر نقاش خیال

هستيم حاصلى از هستى توست
باعث هستى مائى مادر

 

برتر از هرچه تويى، غير خدا
منبع نور و صفائى مادر

 

مملو از عفت و پاكى و گذشت
خالى از رنگ و ريائى مادر

 

زير پاى تو بود جنّتِ قدس
ما كجا و تو كجائى مادر

 

كاش از سايه لطف تو بُود
برسرم ظلّ همائى مادر

 

روز و شب چشم به راه تو بُود
شايد از راه بيائى مادر

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

338+

از مجموعه شعر نقاش خیال

دلبر ناديده ‏ام باشد فروغ ديده‏ ام
بس تمنّا دارم از آن دلبر ناديده ام

بسكه خون دل ز راه چشم بيرون داده ‏ام
شرمم آيد نزدش از چشم به خون پاليده ‏ام

مرغ شب شد خسته از شب زنده دارى‏ هاى من
بسكه از دورى او شب تا سحر ناليده ‏ام

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

349+

از مجموعه شعر نقاش خیال

بيا باز هم شمع اين انجمن شو
بيا مرغ خوش منظر اين چمن شو

 

تو تا رفته ‏اى خانه از مهر خاليست
بيا باز هم مهر تابان من شو

 

بهار است در پيش وبهمن گذشته
بيا رشك سرو و گل و نسترن شو

 

دگر جان ز دوريت سامان ندارد
چو جانى تو بازآ و سامان تن شو

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

336+

از مجموعه شعر نقاش خیال

خوشم از اينكه دور از تو غم جانانه‏ اى دارم
و يا از خون دل جانا به كف پيمانه‏ اى دارم

 

فراموشت شدم اى گل فراموشم نخواهى شد
ز افسون هاى چشم تو به دل افسانه ‏اى دارم

 

ز احوالم نمى‏ پرسى به درمانم نمى‏ كوشى
نمى‏ دانى كه از عشقت دل ديوانه ‏اى دارم

 

گريزانم زهشيارى و مستى هر دو در عالم
همينم بس، كه ياد دلبر مستانه‏ اى دارم

 

نگاه آتشينت چون شرر زد بر دلم گفتم
كه بر شمع وجودت حسرت پروانه ‏اى دارم

 

خيالت زهره نتواند زدل بيرون كند جانا
براى گنج عشقت كنج دل ويرانه‏ اى دارم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

338+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

من از آنروز كه در راه تو دل باخته بودم
به غلط باخته بودم كه تو نشناخته بودم

 

نوش اگر دست ندادم بكنم نيش تحمل
چون وفا از تو نديدم به غمت ساخته بودم

 

اين شنيدم كه به دلجوئى من قصد نمائى
خانه از بهر چنين واقعه پرداخته بودم

 

به اميدى كه شوم گَرد و به راهت بنشينم
سالها اى مه تابان ز پـِيـَت تاخته بودم

 

دورى از خلق گزيدم كه تو در خاطرم آئى
دل چو پروانه و من همسخن فاخته بودم

 

در قمارى كه زدى دوش دراين مرحله با من
هستيم را به تو اى آفت جان باخته بودم

 

تا نشان گم نكنى خانه و كاشانه زهره
پرچم عشق به بام دلم افراخته بودم

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

345+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

مونس تنهائى من، شعر من
شاهد شيدائى من، شعر من

 

سر به سر باشد زبان قلب من
دفتر گويائى من، شعر من

 

نغمه‏ هاى كهنه و نو مى ‏زند
حالت رويائى من، شعر من

 

گشته در هر كوى و برزن منتشر
نغمه رسوائى من، شعر من

 

اين سرود جان محزون منست
يادى از برنائى من، شعر من

 

قوّت قلب و صفاى روح من
همدم هرجائى من، شعر من

 

غوطه ور گشتم چو در درياى غم
مُنجى دريائى من، شعر من

 

همزبان در روز رنج و شام تار
مونس تنهائى من، شعر من

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

341+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

با ياد تو اى يار سخن با كه بگويم
يا بوى دلاويز تو را از كه بجويم

 

هر كس كه بيارد خبر از سوى تو بر من
من خاك رهش گردم و من بنده اويم

 

چون ياد دو چشم تو كنم مست و خرابم
از دورى تو روى خود از اشك بشويم

 

تا چند به ياد تو شب و روز سر آرم
تا كى نشود ديده تو باز به رويم

 

كى ذّره اى از مهر تو آيد به بَرِمن
كى گرد ز راه تو نشسته ست به كويم

 

در جان بدهم جاى و چو جانش به لب آرم
بادى كه بيايد زمكان تو به سويم

 

جز ياد تو انديشه نيايد به سراغم
جز بوى سر زلف تو من مشك نبويم

 

از مجموعه شعر نقاش خیال

338+

از مجموعه شعر نقاش خیال

سلام من به تو اى يار جانى
كه يادت مى‏ كنم در هر زمانى

تو را خوش باد روز و روزگاران
هميشه شمع تو باشد به ايوان

منم با ياد تو هر روز سرگرم
هم از تقصير خدمت باشدم شرم

هميشه دل به يادت خسته دارم
تن و جان را به مهرت بسته دارم

تو دردم دانى و باشى طبيبم
تو مى‏ دانى ز دنيا بى نصيبم

خوش آن چشمى كه باشد در قفايت
خوش آن خاكى كه باشد زير پايت

خوش آن مهرى كه بر تو رخ بتابد
خوش آن مَه كو به بالينت شتابد

خوش آن جامى كه از آن مى بنوشى
خوش آن جامه كه بر پيكر بپوشى

خوش آن آهى كه آيد از لبانت
خوش آن يارى كه باشد مهربانت

خوش آن جانى كه در پاى تو ريزد
خوش آن حرفى كه از جان تو ريزد

خوش آن شمعى كه بر تو نور پاشد
خوش آن دردى كه بر جانت نباشد

خوشا مِى از لبانت نوش كردن
خوشا آن نغمه هايت گوش كردن

خوش آن شيرينى و شيرين كلامى
خوشا آن سوختن در عين خامى

خوشا در انتظارت جان سپردن
خوشا از هجر سيماى تو مردن

خوشا آن نغمه های دلپذیرت
خوشا ديدار روى بى نظيرت

اگر درمان تو باشى درد خوشتر
به يادت از دل آه سرد خوشتر

نه مى‏ آيم، نه مى‏ آيى كنارم
نه مى‏ بينى دو چشم اشكبارم

نه درمان مى ‏كنى درد دلم را
نه مى‏ خواهى بدانى مشكلم را

نه مى‏ بينم تو را در انتظارم
نه مى ‏دانى تو راز آشكارم

به جاى اينكه دلدارم تو باشى
نمك برقلب مجروحم بپاشى

نمی ى‏خواهى زمانى سويم آيى
ز من جانا تو دلجوئى نمائى

نمى ‏خواهى ببينى شام تارم
نمى ‏جوئى دل اميدوارم

نمى‏ خواهى بخوانى نغمه هايم
نمى‏ خواهى بيايى در سرايم

نمى‏ خواهى گذارم سر به پايت
نمى‏ دانى به دل دارم وفايت

تو دل زين حرف ها آسوده دارى
نه چون من خاطرى فرسوده دارى

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

347+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

وصل تو از هجر تو مطلوبتر
خوبترى خوبترى خوبتر

 

فتنه و حُسنت به ثريا رسيد
فتنه چشم تو پر آشوبتر

 

سيم وشانند به گِردَت مدام
ليك توئى از همه محبوبتر

 

صورت زيبات چه غوغاگر است
سيرتت از صورت تو خوبتر

 

ميوه عشق از همه شيرين‏تر است
ميوه حُسن از همه مرغوبتر

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

344+