صبع،روان

از مجموعه شعر نقاش خیال

از در میكده آئى و نشانت پیداست
هم ز چشمان سیه راز نهانت پیداست

 

دل و جانم بود از عشق تو آكنده ولى
دشمنى با من و هم از دل و جانت پیداست

 

دوش بگذشته زحد مستى و میخوارگیت
مستى آور شده چشمت زهمانت پیداست

 

سخن تلخ اگرگاه برانى به زبان
همچو شكّر بنماید ز دهانت پیداست

 

گفتى اى زهره ز عشق كه تو شاعر شده اى
شاید از عشق من، از طبع روانت پیداست


زنده یادفاطمه مهدی زاده (زهره)

1249+