غزل

از مجموعه شعر نقاش خیال

سلام من به تو اى يار جانى
كه يادت مى‏ كنم در هر زمانى

تو را خوش باد روز و روزگاران
هميشه شمع تو باشد به ايوان

منم با ياد تو هر روز سرگرم
هم از تقصير خدمت باشدم شرم

هميشه دل به يادت خسته دارم
تن و جان را به مهرت بسته دارم

تو دردم دانى و باشى طبيبم
تو مى‏ دانى ز دنيا بى نصيبم

خوش آن چشمى كه باشد در قفايت
خوش آن خاكى كه باشد زير پايت

خوش آن مهرى كه بر تو رخ بتابد
خوش آن مَه كو به بالينت شتابد

خوش آن جامى كه از آن مى بنوشى
خوش آن جامه كه بر پيكر بپوشى

خوش آن آهى كه آيد از لبانت
خوش آن يارى كه باشد مهربانت

خوش آن جانى كه در پاى تو ريزد
خوش آن حرفى كه از جان تو ريزد

خوش آن شمعى كه بر تو نور پاشد
خوش آن دردى كه بر جانت نباشد

خوشا مِى از لبانت نوش كردن
خوشا آن نغمه هايت گوش كردن

خوش آن شيرينى و شيرين كلامى
خوشا آن سوختن در عين خامى

خوشا در انتظارت جان سپردن
خوشا از هجر سيماى تو مردن

خوشا آن نغمه های دلپذیرت
خوشا ديدار روى بى نظيرت

اگر درمان تو باشى درد خوشتر
به يادت از دل آه سرد خوشتر

نه مى‏ آيم، نه مى‏ آيى كنارم
نه مى‏ بينى دو چشم اشكبارم

نه درمان مى ‏كنى درد دلم را
نه مى‏ خواهى بدانى مشكلم را

نه مى‏ بينم تو را در انتظارم
نه مى ‏دانى تو راز آشكارم

به جاى اينكه دلدارم تو باشى
نمك برقلب مجروحم بپاشى

نمی ى‏خواهى زمانى سويم آيى
ز من جانا تو دلجوئى نمائى

نمى ‏خواهى ببينى شام تارم
نمى ‏جوئى دل اميدوارم

نمى‏ خواهى بخوانى نغمه هايم
نمى‏ خواهى بيايى در سرايم

نمى‏ خواهى گذارم سر به پايت
نمى‏ دانى به دل دارم وفايت

تو دل زين حرف ها آسوده دارى
نه چون من خاطرى فرسوده دارى

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

351+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

وصل تو از هجر تو مطلوبتر
خوبترى خوبترى خوبتر

 

فتنه و حُسنت به ثريا رسيد
فتنه چشم تو پر آشوبتر

 

سيم وشانند به گِردَت مدام
ليك توئى از همه محبوبتر

 

صورت زيبات چه غوغاگر است
سيرتت از صورت تو خوبتر

 

ميوه عشق از همه شيرين‏تر است
ميوه حُسن از همه مرغوبتر

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

348+

از مجموعه شعر نقاش خیال

ز دست رفت دل من بگو چه چاره كنم
ز دست هجر تو هر روز جامه پاره كنم

چو چشم مست و سياهت بريخت خون مرا
چه شكوه از فلك و چرخ و از ستاره كنم

ز بسكه فكر تو شد بر وجود من حاكم
نه قادرم كه دگر خويش را اداره كنم

بريخت از سرِ انگشت من به راه نمك
چو خواستم كه به لعل لبت اشاره كنم

سعادتى چه از اين بِه بُود به مذهب من
كه گاه گاه به روى خوشت نظاره كنم

سزاى آنكه نگفتم به روز وصل تو شُكر
ببايدم شب هجران تو شماره كنم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

383+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

تو بزم عيش ياران ديده بودى
عذار گلعذاران ديده بودى

 

گلى در پاى خارى آرميده
غزلخوانش هزاران ديده بودى

 

شقايق هاى خود رو طرْفِ گلزار
كنار جويباران ديده بودى

 

سرشك غم به چشم مست يارى
بنفشه زير باران ديده بودى

 

عروس صبح در دامان گلزار
نشسته در بهاران ديده بودى

 

روانه در ديار عشق و مستى
سمند راهواران ديده بودى

 

به همراه دل خود رفته بودى
قرار بى قراران ديده بودى

 

نشان هائى ز آهوئى رميده
به قلب كوهساران ديده بودى

 

نشسته عاشق چشم انتظارى
كنار چشمه ساران ديده بودى

 

تو راز چشم مستان خوانده بودى
شب اميد واران ديده بودى

 

تو هرگز زهره، رنگ مهربانى
از اين زيبا نگاران ديده بودى

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

384+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

دوش ديدم چشم مستش غرق راز زندگى
لعل او افسون و من افسانه ساز زندگى

 

عيش و مستى شد ز عشقش بر هواخواهان حرام
شد نصيبم از غمش شام دراز زندگى

 

اشك خونينم به راه وصل او از ديده ريخت
شد ز عشقش حاصلم راز و نياز زندگى

 

تا ببينم روى زيبايش، به صد سوز و گداز
روز و شب پيموده ام شيب و فراز زندگى

 

قسمت ما نيست غير از حسرت و رنج و عذاب
قسمت دونان فقط شد حرص و آز زندگى

 

مدتى هجران كشيدم تا بديدم روى او
از رخ زيباش مى باريد ناز زندگى

 

شد قدم در زير بار عشق او همچون هلال
از جفاى او نديدم روى باز زندگى

 

زهره را از شربت وصلش نباشد قسمتى
شد به جام او فقط سوز و گداز زندگى

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

387+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

گوش كن اينجا قسمت مي دهم
بر همه دنيا قسمت مي دهم

 

گاه به مينوى پر از رنگ و بوى
گاه به مينا قسمت مي دهم

 

گه به دل و ديده عشاق زار
گه به ثريا قسمت مي دهم

 

گاه به چشم تر طفل يتيم
يا دل دريا قسمت مي دهم

 

گه به گل و بلبل زيبا پرست
يا رخ زيبا قسمت مي دهم

 

گه به خدا گاه به خاصان او
در شب يلدا قسمت مي دهم

 

يا به دل عاشق جان باخته
اين من تنها قسمت مي دهم

 

گاه به خواهشگرى عاشقان
گه به تمنا قسمت مي دهم

 

گاه به آه دل درمانده اى
كو شده رسوا قسمت مي دهم

 

روى از اين زهره بيدل مپوش
گوش كن اينجا قسمت مي دهم

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

381+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

ما بهر دل يار ز اغيار بريديم
بس طعنه از اين كار ز اغيار شنيديم

 

تا شاهد افسونگرى چشم تو باشيم
از خانه خود رخت به كوى تو كشيديم

 

چندانكه جفا كردى و از ما برميدى
نه روى تُرش كرده و نزتو برميديم

 

هر چند كه دين و دل خود باخته بوديم
از عشق رُخت جامه تقوا ندريديم

 

با قهر ز دستم چو تو دامن بكشيدى
چون گوى به سر از پـِيـَت اى يار دويديم

 

درمانده و وامانده و آشفته و نالان
گشتيم سرانجام و به گردت نرسيديم

 

بس فتنه كه از دور زمان بر سرِ ما رفت
چون فتنه چشم تو در اين دور نديديم

 

روزيكه بماند تن و از تن برود جان
باور مكن اى زهره كه از رنج رهيديم

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

380+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

باز هم بيشتر از پيش تو بى تابم كن
باز از آتش بى مهرى خود آبم كن

 

يك شب از راه وفا شمع شب تارم شو
بعد از نور و صفا همدم مهتابم كن

 

لحظه اى از نگه مىزده افسونم كن
پس به گوشم ز وفا زمزمه كن خوابم كن

 

بوسه اى از لب لعلت به من ارزانى دار
وانگه از شهد لبت مست مى نابم كن

 

گنج عشقت به دل گمشده مسكين بخش
بى نياز از اثر گوهر نايابم كن

 

زهره را بار ده آنگه كه خطائى سرزد
از بر خويش چنان گوى تو پرتابم كن

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

377+

ازمجموعه شعر نقاش خیال

 

كى به گوشم مى رسد پيغام تو
جان من بادا فداى نام تو

كى مرا قسمت شود اين افتخار
چون كبوتر بگذرم از بام تو

جان به لب آمد مرا در بند عشق
كى رهائى باشدم از دام تو

من كه مُردم از خمارى فراق
كى بنوشم جرعه اى از جام تو

هر زمان از من گريزانى چرا
من كه هستم همچو آهو رام تو

جان فداى روى همچون روز تو
دل فداى موى همچون شام تو

خار گشتم در گلستان غمت
تا ببينم چهره گلفام تو

سرو از غم پاى در گِل مانده است
چونكه ديده پيكر و اندام تو

كى شكر باشد چنين شيرين و نغز
همچو شعر زهره اندر كام تو

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

390+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

حسرتم از عمر باشد بى محابا سوختن
همچو شمع از فرقت معشوق يكجا سوختن

 

در تمنايم ز بخت خويش كاندر راه عشق
دور از لعل لب او در تمنّا سوختن

 

خواهم از دورى او دور از خوشيها زيستن
از فراق چشم مستش مست و شيدا سوختن

 

تا نگردد فاش اسرارم ميان مرد و زن
خواهم از عشق رخ زيباش زيبا سوختن

 

چون ستاده دوست، افتادن به پايش از ادب
چون نشسته يار، من چون شمع بر پا سوختن

 

سوختن از عشق و با غم ساختن زيبا بود
خاصه از دورى يارى شوخ و زيبا سوختن

 

گفتمش از عشق بايد سوخت يا از هجر تو
گفت بهتر اينكه هم اينجا هم آنجا سوختن

 

گر بسوزد زهره در هر روز و شب عيبش مكن
خوش بُود از دورى چشمى فريبا سوختن

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

395+