نقد،شعر،شعر،زهره،شعر،کلاسیک،شعر،نو،چهارپاره،مثنوی،قطعه،مجموعه،شعر،نقاش،خیال،مطالب،ابر،انواع،شعر،فارسی،پارسی

از مجموعه شعر نقاش خیال

اى داروى درد و مونس جان
اى همدم روزگار سختى
اى مرهم جان خسته من
بازآ كه دل مرا تو خَستى

 

اى آفت عمر و زندگانى
اى شمع شب دراز ديجور
اى يار عزيز دلنوازم
شد كلبه‏ ام از رخ تو پرنور

 

اى برده زجمع عاشقان دل
جانم به ره تو رايگان است
پيمانه عمر گشته لبريز
نالان شده جسم و ناتوان است

 

با اين همه سختى زمانه
پروانه صفت به گِرد شمعم
بال و پر من بسوخت امّا
افسانه سرا و شمع جمعم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

599+

از مجموعه شعر نقاش خیال

شعر هم درد مرا درمان نكرد
بيشتر غم هاى من افزون شدند
چون به من رو كرد غم هاى بزرگ
شادماني ها ز در بيرون شدند

 

آفتاب عمر من پايان گرفت
آن زمان كان دلبر از من روى تافت
بهر كاوش دل به هر جا سر كشيد
خسته شد آواره شد او را نيافت

 

من به حال دل تأسف مى‏ خورم
بيش و كم دل هم به حال زار من
هاله‏ اى از پيكرش در هر زمان
مى‏ دَمد در ساحت پندار من

ياد روى او برايم آرزوست
آرزوئى روشن و تابنده است
عشق من چون كهكشانى پر فروغ
هست با من تا كه اين تن زنده است

 

در سياهى‏ هاى دنياى بزرگ
در تباهى‏ هاى اين وادى غم
نغمه‏ اش را مى‏ شنيدم گاه گاه
كو همى مي گفت اكنون مى ‏روم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

635+

از مجموعه شعر نقاش خیال

به نور چهره زيباى خورشيد
به قلب روشن شب زنده داران
به سرخى گل سرخ و شقايق
به سبزى طبيعت در بهاران

 

به روح عاشقان رنجديده
به بانگ مرغ حق اندر دل شب
به چهر پاك ماه آسمان ها
به رخشان گوهر و تابنده كوكب

 

به بانگ ساربان در صبح صادق
به زيبائى شب در كوه و صحرا
به آن انديشه و رؤياى خاموش
كه خفته در دل تاريك شب ها

 

به چشم نرگس و گيسوى سنبل
به شاخ بيد و بالاى سپيدار
به آغاز و به انجام زمانه
به راه پر نشيب و رنج بسيار

 

به آن يكتا كه ما را آفريده
به آن دانش كه داده بر روان ها
به اشك چشم طفل بى گناهى
كه بنشيند همى بر قلب جان ها

 

به سيماى نزار دخت رنجور
كه با ياد تو هستم تا لب گور

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

629+

از مجموعه شعر نقاش خیال

بعد سالى كه گذشت

كوه غم بر دل من سنگين شد

و زمانى كه چو شب هاى دراز

تيره و بى ثمر و غمگين شد

بى هدف با دل خو كرده به غم

راه خود پوئيدم

راه پر دلهره و بى انجام

طى نمودم من و بر جور زمان خنديدم

بعد سالى كه گذشت

او جوابى به من از مهر نداد

به من از بسكه دلش سنگين بود

رفت و وقعى ننهاد

روز و شب بر در كاشانه او

سعى كردم كه شوم خاك رهش

چشم خود بست و از آن راه گذشت

تا مبادا به من افتد نگهش

پاى پر آبله و تيره شب است

راه پر پيچ و خمى در پيش است

آنكه زين راه نمى ‏گردد باز

اين دل سوخته درويش است

سر نوشتم همه جا با غم بود

هدفى جز غم ايّام نماند

دست گرمى ز محبت يك بار

برگ شادى به دل من ننشاند

بعد سالى كه گذشت

لطف او جاى به بى مهرى داد

گوئى از اصل به دل مهر نداشت

يا زمادر همه بى مهر بزاد

بعد سالى كه گذشت

يك ندا بر دلم آگاهى داد

گفت يك عمر بمانى دربند

و نيايد صياد

بعد سالى كه گذشت

من بماندم من و تنهائي ها

بعد سالى كه گذشت

من بماندم من و رسوائي ها

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

608+