سرخشم،جفا،پای،دگر،جهان،رهزن،دلها،باشی

از مجموعه شعر نقاش خیال

رفته بودم دو سه روزى به تماشاى دگر

غافل از اینكه نباشد چو تو زیباى دگر

 

به امیدى كه بیائى و غم از دل برود

دیده من نگرانست چو شب هاى دگر

 

از نگاه گنه آلود دلم بگریزد

تا فریبم ندهد چشم فریباى دگر

 

رشكم آید كه صبا از تو تمتع گیرد

در گذرگاه و به خلوتگه و هر جاى دگر

 

دوش رفتم به تماشاى گلستان و بهار

سوسن از وصف تو می گفت به گلهاى دگر

 

هر تمنّا ز دل غمزده ام رخت ببست

دارم از چشم تو امروز تمناى دگر

 

من كه گشتم زنگاه تو چنین مست و خراب

باز هم مست ترم ساز به میناى دگر

 

تا تو با آن قد دلجو زده اى راه مرا

نزند راه مرا قامت رعناى دگر

 

این سرى را كه به پایت زده اى از سر خشم

نگذارم زجفاهاى تو در پاى دگر

 

تا جهان باشد و تو رهزن دلها باشىی

نكند وصف تو را زهره زهراى دگر

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

 

1423+