zohreh،naghashe،khiyal

از مجموعه شعر نقاش خیال

روزم ز رخ قشنگ تو افروزد
جسمم ز عذاب عشق تو مى سوزد

چشمم به ره تو انتظارى دارد
وین دل ز تو آداب وفا آموزد

 زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

397+

از مجموعه شعر نقاش خیال

لب لعل تو آب زندگانیست
سراغ شهد را اینجا نشانیست

نصیب آنكه گشت آن چشمه نوش
نویدش زندگى جاودانیست

هر آنچ از زندگانى كرده ام سیر
در این دنیا غم بى همزبانیست

بُود كارم به راهت سر سپردن
ولى كار تو با ما سر گرانیست

گذر بر كشتگان تیر عشقت
كى آنان را به از این مژدگانیست

درون دفتر قلب خرابم
همیشه گنج عشقت بایگانیست

جفا اى بى وفا، كردن ندانى
همیشه رهزن عمر و جوانیست

مخور زهره غم بى لطفى یار
كه اشعارت پر از لطف و معانیست

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

398+

از مجموعه شعر نقاش خیال

نالان ز درد عشقم و درمانم آرزوست
مهر و وفااز آن گل خندانم آرزوست

یا رب نشان لطف ندیدم به عارضش
آنرا كه نیست در گلِ او آنم آرزوست

پیمان ببست و باز شكست وبه قهر رفت
اكنون از او مرمت پیمانم آرزوست

از كفر زلف او شده ایمان من خراب
با كفر خو گرفتم و ایمانم آرزوست

تأثیر گریه چونكه دلش مهربان كند
از سیل اشك تر شده دامانم آرزوست

بهر نوازش دل خو كرده باغمم
حرفى دو چند از آن لب و دندانم آرزوست

می گفت زهره دوش ز تنهائى و ز درد
یك همدم حكیم و سخندانم آرزوست

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

396+

از مجموعه شعر نقاش خیال

روز و شب از آتش قهر تو سوزانم چو شمع
از غم هجر رُخت نالان و گریانم چو شمع

بیش از این از آتش خشمت مسوزان قلب من
بر سر آتش دارم و آتش به دامانم چو شمع

خشم كم كن قهر كم كن لطف آغاز این زمان
من كه از زلف پریشانت پریشانم چو شمع

گر خطائى رفت با لطف و صفا نادیده گیر
روى بنما چونكه من از غصه لرزانم چو شمع

بخت من شوریده چون مأیوس از مهر توام
روز من تاریك و از هجرت فروزانم چو شمع

نیست غیر از ساختن با این دل امیدوار
نیست غیر از سوختن دارو و درمانم چو شمع

گر از این پس لطف خود از زهره بنمائى دریغ
خویش را در آتش عشقت بسوزانم چو شمع

  زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

402+

از مجموعه شعر نقاش خیال  

نگاهت خوش، جمالت دلپسند است
لبت شیرین و لبخندت چو قند است

قدم بر چشم من بگذار و بنشین

دل زهره به زلفت پاى بند است

  زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

401+