by احمد ضیائی
Share
by احمد ضیائی
Share
از مجموعه شعر نقاش خیال
بنده كردم لطف بیش از حد تو
وسعت دریا و جذر و مد تو
من نبودم هیچ لایق اى خدا
تو نمودى از كرم این لطف ها
لطف و مهر تو ز حد بگذشته است
این همه رأفت زبانم بسته است
قادر مطلق تویى عاجز منم
چون ترا دارم ندارم هیچ كم
تو برایم همدم و همخانه اى
در دلم چون گنج در ویرانه اى
گنج من اى لؤلؤ و لالاى من
جان من اى رهبر و مولاى من
تو گرفتى دست من در هر سقوط
تا كه ننمودم چو گمراهان هبوط
جامه جان را تو بر تن كرده اى
شوره زار من تو گلشن كرده اى
تو به من دادى چنین طبع لطیف
تو به من دادى تن و جان شریف
من نمیدانم چه اى بوى گلى ؟
یا نواى روح بخش بلبلى
سایه اى اندر كویر زندگى
آب صافى در كنار تشنگى
كان الماسى تو یا دریاى نور
نغمه ها سازى تو در آهنگ شور
باد پائیزى تو در ظهر تموز
یا كه عشقى، عشق پاك سینه سوز
پاكتر از روح پاك شبنمى
مهربان تر از تمام عالمى
بهترى از صبح هاى كودكى
تو یگانه مهربانى، تو تكى
خوشتر و شیرین تر از عهد شباب
روح پرورتر ز اسرار كتاب
مهربان تر از نگاه مادرى
دلرباتر از نگاه دلبرى
بِه ز خضرى بهر ره گم كرده ها
بِه زنارى بهر سرما خورده ها
رنج و شادى را تو یادم داده اى
نور ایمان در دلم بنهاده اى
بهتر از ناز نگاه عاشقى
خوشتر از سوز و گداز عاشقى
عشق و شور و نغمه هاى شادیى
خوشتر از صبح شب دامادیى
پاكتر از اشك در چشم یتیم
دلنشین همچون نوازش در نسیم
اى خدا از جمله این ها بهترى
در همه عالم فقط تو داورى
نازنین یار و انیس و همدمى
چون تو را دارم كجا دارم غمى
تو شنیدى در دل شب راز من
در خلال تیرگى آواز من
حق و باطل را نیامیزى به هم
زشتى و نیكى جدا سازى ز هم
من به تو مشتاق و تو عشق منى
لطف و مهرى همچو جانم بر تنى
از هزاران شكر كى كردم یكى
نى به پیرى نى زمان كودكى
من نه خوبم نى عبادت كرده ام
لیك بر بخشایشت پى برده ام
نیك می دانم ودودى و كریم
عیب پوشى و غفورى و رحیم
پس چه غم دارم كه تو ربّ منى
از گذشت توست دارم ایمنى
كش خط بطلان تو بر اعمال من
باز كن در عرش اعلا بال من
زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

دیدگاه خود را بنویسید
از مجموعه شعر نقاش خیال نگاهت شور دارد جلوه دارد نگاهت ناز دارد عشوه دارد نگاهت رهزن هر خاص و عام است نگاهت مایه عیش مدام است نگاهت مشعل دل بر فروزد نگاهت خرمن هستى بسوزد نگاهت مرهم دلهاى ریش است نگاهت مبدأ هر نوش و نیش است نگاه تو فریب
از مجموعه شعر نقاش خیال سلام من به تو اى يار جانى كه يادت مى كنم در هر زمانى تو را خوش باد روز و روزگاران هميشه شمع تو باشد به ايوان منم با ياد تو هر روز سرگرم هم از تقصير خدمت باشدم شرم هميشه دل به يادت خسته دارم تن
از مجموعه شعر نقاش خیال اى كتاب من و اى همدم من مونس شادى و رنج و غم من اى كه اسرار دلم می دانى همه جا راز مرا می خوانى هر چه گفتى به من از یارى بود از وفا بود و مددكارى بود هر شبم دانشم افزون سازى قصرها در
از مجموعه شعر نقاش خیال اى مادر خوب و مهربانم اى لطف فزاى جاودانم اى نام تو قوّت دل من اى نور تو شمع محفل من روشن ز تو كلبه و روانم هم زنده براى توست جانم من پاكى و عفت از تو دارم من رمز محبت از تو دارم تو
