Categories: غزل

by احمد ضیائی

Share

Categories: غزل

by احمد ضیائی

Share

از مجموعه شعر نقاش خیال

زهره‏ ام زهره شيرين سُخنم
گرم و روشن كن هر انجمنم

 

آنكه شيرين لب و زيباست توئى
آنكه دلداده و رسواست منم

 

گرچو پروانه نسوزم در جمع
آنقدر هست كه بى خويشتنم

 

بلبل ار نيست به بزم من زار
لاجرم همدم زاغ و زغنم

 

همسر لطفم و همراز وفا
دور از نخوت و از ما و منم

 

هستم اميد كه يك روز ز عمر
از مى‏ لعل تو جامى بزنم

 

ليك گر دست ندادم اين بخت
جز رود عمر به حسرت چكنم

 

گرم و روشن كن هر انجمنم
زهره‏ ام زهره شيرين سخنم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

دیدگاه خود را بنویسید

Related Posts

  • از مجموعه شعر نقاش خیال ناز نگهت كشید باید بى مهرى تو ندید باید چشمت كه بُود بلاى جانها البته به جان خرید باید هر جاست سخن ز حسن رویت اینگونه سخن شنید باید در محفل تو نشست باید بروصل تو نا رسید باید گر دست نمی رسد به مویت پس دامن تو كشید باید

  • از مجموعه شعر نقاش خیال غم مخور گر همه ایّام به كام تو نشد  یا اگر پرتو امید به بام تو نشد   خونما با الم و صبر نما پیشه، اگر  آهوى وحشى اقبال به دام تو نشد   خویش از سكّه مینداز ز درد و غم و رنج  سكّه بخت چو پیوسته به نام

  •  از مجموعه شعر نقاش خیال مُردم ز بى قرارى، در آرزوى فردا جان از تنم برون شد، در جستجوى فردا   مستم ز نكهت باد، وزبوى زلف دلدار گویى فلك نمودست، می در سبوى فردا   این عمر بى سرانجام، وین پیكر بى آرام هر لحظه می كشانند، ما را به سوى فردا   اى

  •  از مجموعه شعر نقاش خیال دل زهجر تو نیاسود بیا بى وفائى ندهد سود بیا   هر چه كردیم غلط بود مرو آنچه گفتیم خطا بود بیا   زود رفتى ز بَـرَم دیر مپاى مُردم از هجر رخت زود بیا   دوریت اى زهمه خوبترم شادیم بُرد و غم افزود بیا   با همه لطف