از مجموعه شعر نقاش خیال خواهم كه به پاى تو دهم جان و بميرم ياد آورمت سستى پيمان و بميرم اين درد كه بر جان من سوخته باشد از چشم تو جويم ره درمان و بميرم چون جان به تن خسته و فرسوده گر آيى جان دادن من پس شود آسان و بميرم
از مجموعه شعر نقاش خیال خواهم كه به پاى تو دهم جان و بميرم ياد آورمت سستى پيمان و بميرم اين درد كه بر جان من سوخته باشد از چشم تو جويم ره درمان و بميرم چون جان به تن خسته و فرسوده گر آيى جان دادن من پس شود آسان و بميرم