شـمـع،جـمـع،دوسـتـان،عاشـقـانـى،روشـنـى،بـخـش،دل،ديـوانـه،راه،وفـا،مهربانـى،كاشانه،بلبل،خوش،منظرشيريـن،زبان،كلبه،ويرانه،لعل،گوهر،مرجان،درمان
از مجموعه شعر نقاش خیال
دوش با چشمان تو خلوت نمودم
خلوتى شيرين و جانبخش و دلانگيز
با لب لعلت بگفتم داستانی
قصه ام شد از لبان تو شكر ريز
جان به قربانت نمودم اى گل من
كن قبول از عاشقت اين جان ناچيز
عمر من شو عشق من شو جان من شو
آرزوى اين دل پژمان من شو
گشت عمرم پايمال عشق ديرين
اى غزال من چرا رامم نكردى
همچو خارى من به پاى تو فتادم
اى گل من پس چرا خوارم تو كردى
ماه من، از مشرق عمرم فروزى
روشنائى شب تارم نگردى