by احمد ضیائی
Share
by احمد ضیائی
Share
بعد مرگم شنوید اینهمه راز از دل من
رازهایی كه نهان گشته كنون در گل من
بنما یید قدم رنجه در این منزل من
بگشا یید زمانی ز وفا مشكل من
گاهی ای عالمیان روح مرا شاد كنید
جان مشتاق مرا از قفس آزاد كنید
اینكه خفته است در این خاك من غمزده ام
رانده خلقم و چون طوطی ماتم زده ام
عندلیبی زگلستان جهان پر زده ام
ماه نخشب منم از چاه اجل سر زده ام
گاه گاهی ز ارادت به مزارم آیید
دیدن حالت غمدیده زارم آیید
مگذارید در این تیره لحد منتظرم
كاندرین خاك من از راز جهان بی خبرم
خو نمودم به قفس مرغك بی بام وپرم
مزنیدم ز وفا بر دل و بر جان شررم
آنكه از تیر اجل گشت چنین خوار منم
زیر این خاك نهان زهره شیرین سخنم
زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

دیدگاه خود را بنویسید
از مجموعه شعر نقاش خیال دوش با چشمان تو خلوت نمودم خلوتى شيرين و جانبخش و دلانگيز با لب لعلت بگفتم داستانی قصه ام شد از لبان تو شكر ريز جان به قربانت نمودم اى گل من كن قبول از عاشقت اين جان ناچيز عمر من شو عشق من شو جان من شو آرزوى
از مجموعه شعر نقاش خیال از سر کوى تو با ناله و افغان رفتم بادل غمزده و حال پریشان رفتم اشک بر دامن و با رنج فراوان رفتم بی کس و خون جگر و بى سر و سامان رفتم جان و دل باختم و بی دل و بى جان رفتم تو مپندار که از
