Categories: غزل

by احمد ضیائی

Share

Categories: غزل

by احمد ضیائی

Share

از مجموعه شعر نقاش خیال

بلاى جانى و پيوند جانت مى ‏توان گفتن
صفاى روحى و روح روانت مى ‏توان گفتن

 

جهانسوزت، دلفروزت، دلازارت، دلارامت
فريبت ، آفتت، شيرين زبانت مى ‏توان گفتن

 

نسيم صبح اميدت، نويد عمر جاويدت
درخشان مهرى و نامهربانت مى ‏توان گفتن

 

گُلت، شمعت، شرابت، نشئه‏ ات، رويا و پندارت
به هر چه خوب در دنياست، آنت مى ‏توان گفتن

 

سرشك ديده عاشق، اميد و راحت جانت
رُخت چون برگ گل،ابرو كمانت مى‏ توان گفتن

 

نهال آرزويت، شنبليدت، شاخِ بيدت
لبانت غنچه و شكر دهانت مى ‏توان گفتن

 

گل نازت، نيازت، نازنينت، رنگ مهتابت
دو چشمان منبع راز نهانت مى‏ توان گفتن

 

دلاويزت، دلانگيزت، نكورويت، دلارايت
چو اختر، گه نهان و گه عيانت مى‏ توان گفتن

 

بهارت، سنبلت، نيلوفرت، درياى سيمابت
بهشتت، خنده ات، جان جهانت مى ‏توان گفتن

 

اگر در كلبه و كاشانه ی ويرانه ی زهره
نمائى جلوه، عيش بى گمانت مى‏ توان گفتن

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

دیدگاه خود را بنویسید

Related Posts

  • از مجموعه شعر نقاش خیال ناز نگهت كشید باید بى مهرى تو ندید باید چشمت كه بُود بلاى جانها البته به جان خرید باید هر جاست سخن ز حسن رویت اینگونه سخن شنید باید در محفل تو نشست باید بروصل تو نا رسید باید گر دست نمی رسد به مویت پس دامن تو كشید باید

  • از مجموعه شعر نقاش خیال غم مخور گر همه ایّام به كام تو نشد  یا اگر پرتو امید به بام تو نشد   خونما با الم و صبر نما پیشه، اگر  آهوى وحشى اقبال به دام تو نشد   خویش از سكّه مینداز ز درد و غم و رنج  سكّه بخت چو پیوسته به نام

  •  از مجموعه شعر نقاش خیال مُردم ز بى قرارى، در آرزوى فردا جان از تنم برون شد، در جستجوى فردا   مستم ز نكهت باد، وزبوى زلف دلدار گویى فلك نمودست، می در سبوى فردا   این عمر بى سرانجام، وین پیكر بى آرام هر لحظه می كشانند، ما را به سوى فردا   اى

  •  از مجموعه شعر نقاش خیال دل زهجر تو نیاسود بیا بى وفائى ندهد سود بیا   هر چه كردیم غلط بود مرو آنچه گفتیم خطا بود بیا   زود رفتى ز بَـرَم دیر مپاى مُردم از هجر رخت زود بیا   دوریت اى زهمه خوبترم شادیم بُرد و غم افزود بیا   با همه لطف