از مجموعه شعر نقاش خیال
پُرگشته ز خون دل من ساغرم امشب
نبوَد بجز از یاد رُخت در برم امشب
هر شعر كه سازم همه در پاى تو ریزم
كورند از این غصه كه من شاعرم امشب
اى دوست بیا رنج جدایى به سر آور
تا پاك كنم راه به چشم ترم امشب
چون شمع ز غم سوزم و از عشق گدازم
اى یار كمك كن كه دم آخرم امشب
دیدگاهتان را بنویسید