داروى،درد،مونس،همدم،روزگارسختى،مرهم،خسته،آفت،عمرزندگانى،دلنواز،كلبه
از مجموعه شعر نقاش خیال
اى داروى درد و مونس جان
اى همدم روزگار سختى
اى مرهم جان خسته من
بازآ كه دل مرا تو خَستى
اى آفت عمر و زندگانى
اى شمع شب دراز ديجور
اى يار عزيز دلنوازم
شد كلبه ام از رخ تو پرنور
اى برده زجمع عاشقان دل
جانم به ره تو رايگان است
پيمانه عمر گشته لبريز
نالان شده جسم و ناتوان است