Categories: غزل

by احمد ضیائی

Share

Categories: غزل

by احمد ضیائی

Share

از مجموعه شعر نقاش خیال

به قربان نگاه پرفسون پر ز تیمارت

به چشم خسته من باد درد چشم بیمارت

 

از این غیرت همى سوزم که هر شب تا سحر باشد

فروغ روى غیرى پرتو افشان شب تارت

 

دو صد غم ریخت از جانم چو دیدم روى خوبت را

دو صد جان ریزمت در پا، وگر بینم دگر بارت

 

چه خوش باشد اگر چینم گلى از بوستان تو

چه غم گر صد هزاران زخم خار آید ز گلزارت

 

فروزانم چو زهره از فروغ روى ماه تو

همى خواهم زچشم بد خدا باشد نگهدارت

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

 

دیدگاه خود را بنویسید

Related Posts

  • از مجموعه شعر نقاش خیال ناز نگهت كشید باید بى مهرى تو ندید باید چشمت كه بُود بلاى جانها البته به جان خرید باید هر جاست سخن ز حسن رویت اینگونه سخن شنید باید در محفل تو نشست باید بروصل تو نا رسید باید گر دست نمی رسد به مویت پس دامن تو كشید باید

  • از مجموعه شعر نقاش خیال غم مخور گر همه ایّام به كام تو نشد  یا اگر پرتو امید به بام تو نشد   خونما با الم و صبر نما پیشه، اگر  آهوى وحشى اقبال به دام تو نشد   خویش از سكّه مینداز ز درد و غم و رنج  سكّه بخت چو پیوسته به نام

  •  از مجموعه شعر نقاش خیال مُردم ز بى قرارى، در آرزوى فردا جان از تنم برون شد، در جستجوى فردا   مستم ز نكهت باد، وزبوى زلف دلدار گویى فلك نمودست، می در سبوى فردا   این عمر بى سرانجام، وین پیكر بى آرام هر لحظه می كشانند، ما را به سوى فردا   اى

  •  از مجموعه شعر نقاش خیال دل زهجر تو نیاسود بیا بى وفائى ندهد سود بیا   هر چه كردیم غلط بود مرو آنچه گفتیم خطا بود بیا   زود رفتى ز بَـرَم دیر مپاى مُردم از هجر رخت زود بیا   دوریت اى زهمه خوبترم شادیم بُرد و غم افزود بیا   با همه لطف