by احمد ضیائی
Share
by احمد ضیائی
Share
از مجموعه شعر نقاش خیال
غم مخور گر همه ایّام به كام تو نشد
یا اگر پرتو امید به بام تو نشد
خونما با الم و صبر نما پیشه، اگر
آهوى وحشى اقبال به دام تو نشد
خویش از سكّه مینداز ز درد و غم و رنج
سكّه بخت چو پیوسته به نام تو نشد
كن رهایش چو نسیم و ز هوایش بگریز
آن كسى را كه هواخواه مدام تو نشد
از گذشته بگذر چشم به آینده بدوز
از لبِ نوشى اگر باده به جام تو نشد
یاد او می نكن و دل ز كمندش برهان
آنكه یك ثانیه دلخوش به پیام تو نشد
در گلستان جهان سرو قدان بسیارند
گل به دست آر اگر خار به دام تو نشد
ناله و زارى خود رابه فلك عرضه مدار
گر فلك برده و گر زهره غلام تو نشد
زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)
دیدگاه خود را بنویسید
از مجموعه شعر نقاش خیال ناز نگهت كشید باید بى مهرى تو ندید باید چشمت كه بُود بلاى جانها البته به جان خرید باید هر جاست سخن ز حسن رویت اینگونه سخن شنید باید در محفل تو نشست باید بروصل تو نا رسید باید گر دست نمی رسد به مویت پس دامن تو كشید باید
از مجموعه شعر نقاش خیال مُردم ز بى قرارى، در آرزوى فردا جان از تنم برون شد، در جستجوى فردا مستم ز نكهت باد، وزبوى زلف دلدار گویى فلك نمودست، می در سبوى فردا این عمر بى سرانجام، وین پیكر بى آرام هر لحظه می كشانند، ما را به سوى فردا اى
از مجموعه شعر نقاش خیال دل زهجر تو نیاسود بیا بى وفائى ندهد سود بیا هر چه كردیم غلط بود مرو آنچه گفتیم خطا بود بیا زود رفتى ز بَـرَم دیر مپاى مُردم از هجر رخت زود بیا دوریت اى زهمه خوبترم شادیم بُرد و غم افزود بیا با همه لطف
از مجموعه شعر نقاش خیال باید به خرابى جهان گذران ساخت با فقر و پریشانى و با آه و فغان ساخت حاصل نبُود گفتن بدبختى خود را بایست به رنج خود و عیش دگران ساخت نز دور زمان نالم و نز گردش ایام باید به همه نیك و بد دور زمان ساخت
