از مجموعه شعر نقاش خیال گل سرخى نشسته بر لب جو بر رخش شبنم بهارى بود شاد و خندان چو دختر نوروز قلبش از درد و رنج عارى بود ناگهش دخترى ز گل بهتر آمد و دید و بر رُخش خندید در بَرش ایستاد آن لعبت دید زیباست فورى او را چید ساعتى
از مجموعه شعر نقاش خیال گل سرخى نشسته بر لب جو بر رخش شبنم بهارى بود شاد و خندان چو دختر نوروز قلبش از درد و رنج عارى بود ناگهش دخترى ز گل بهتر آمد و دید و بر رُخش خندید در بَرش ایستاد آن لعبت دید زیباست فورى او را چید ساعتى