زن و گل سرخ Published فوریه 26, 2017 | By احمد ضیائی از مجموعه شعر نقاش خیال گل سرخى نشسته بر لب جو بر رخش شبنم بهارى بود شاد و خندان چو دختر نوروز قلبش از درد و رنج عارى بود ناگهش دخترى ز گل بهتر آمد و دید و بر رُخش خندید در بَرش ایستاد آن لعبت دید زیباست فورى او را چید ساعتى چند زیب پیكر خود بنمود آن گل گلستان را چونكه پژمرد بر گرفتش زود بِفِكند و گذاشت بستان را تو هم اى زن چو آن گل سورى خوب و زیبنده اى و زیبائى گر چه از حُسن هم عقب باشى تا كه با عفتى فریبائى چونكه در دست این و آن افتى زار و پژمرده و پریشانى هر كسى میكند نظر پَستَت نه كه دارى سرى نه سامانى زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)