سرود،زهره

از مجموع شعر نقاش خیال

مادرم! یـاد محبـت هاى تو
روز و شـب قلـب مرا تسكین دهد
یـاد سیـماى ز رنج آشفته ات
نخل جانـم را بَرى شیـرین دهد

 

یاد دارم روزگار رفته را
آنكه از یاد همه دورى گزید
روزگارى را كه با صد شوق و شور
نغمه هاى مهر تو بر من دمید

 

یـاد دارم روزگـارى دور دست
قصـه هاى دلكشـت را وقت خواب
یـاد دارم در دلـــم نـــور امیـد
مى دمیـدى در فضاى رختـخواب

 

یـاد دارم شـب نـخـوابـی هـاى تـو
در مـیـان ظلـمـت شـب هاى دى
یـاد دارم در بــهــار زنــدگــى
مـی رهـانـیـدى تـو از سـرمـاى دى

 

كــى بــرم از یـــاد الـــطاف تـــرا
كه به جانم از وفا می ریختى
گر غمى قلب مرا ویران نمود
تو به شادی ها دلم آمیختى

 

قلب من مملو ز عشق و مهر توست
چونكه جانم از تو هستى یافته
آنكه داده این دل و جان مرا
عشق تو بر قلب و جانم بافته

زنده یادفاطمه مهدیزاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

گل سرخى نشسته بر لب جو
بر رخش شبنم بهارى بود
شاد و خندان چو دختر نوروز
قلبش از درد و رنج عارى بود

 

ناگهش دخترى ز گل بهتر
آمد و دید و بر رُخش خندید
در بَرش ایستاد آن لعبت
دید زیباست فورى او را چید

 

ساعتى چند زیب پیكر خود
بنمود آن گل گلستان را
چونكه پژمرد بر گرفتش زود
بِفِكند و گذاشت بستان را

 

تو هم اى زن چو آن گل سورى
خوب و زیبنده اى و زیبائى
گر چه از حُسن هم عقب باشى
تا كه با عفتى فریبائى

 

چونكه در دست این و آن افتى
زار و پژمرده و پریشانى
هر كسى میكند نظر پَستَت
نه كه دارى سرى نه سامانى 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

خداى من در امید را بر روى من بگشا

ببخشا بر من و ناچیزیم اى قادر مطلق

غمم بسیار و شادى كم، تمام زندگى ماتم

براى اینهمه غم ها و محنت ها، توئى محرم توئى محرم

توئى از كهكشان برتر، توئى از عشق والاتر

خداى داور یكتا، در این دنیا و آن دنیا، توئى بالاتر و بهتر

تو می دانى كه من، این كمترین بندگانت

بجز عفوت بجز بخشایشت چیزى نمی خواهم

بجز نامت نمی خوانم، بجز اسمت كلامى را نمی دانم

تو دانائى و من نادان، و با تو بسته ام پیمان

كه تا جان در بدن دارم، ره و رسم تو را پویم، تو را جویم، تو را جویم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

به پاس این همه شب زنده داری ‏ها

نمی خواهى شبى را شمع بزم خالیم گردى؟

به پاس این همه مهر و محبت‏ ها

نمی خواهى وفا را همدم و همراه خود سازى ؟

بیا فانوس چشمت را فرا راه شبم آویز

و از بیگانگى بگریز

نماز صبح را بعداز افول ماه می ‏خوانم

پس از آن منتظر بر راه می ‏مانم

كه در آن كوره راه عشق شاید سایه‏ ات را روى دیوارى ببینم من

و بعد از آن گل بوسه ز لبهایت بچینم من

گل بوسه چه خوشبو و چه خوشرنگ است

از آن لبها كه گفتارش خوش آهنگ است

چرا باید من و تو با جدائی ها دو تا باشیم

بیا تا ما بسازیم از تو و از من

بیا با هم دو تایى همدل و همداستان باشیم

زنده یادفاطمه مهدی زاده (زهره)

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Nam bibendum ultrices arcu ac vestibulum. Nam nec tempus quam.

[fusion_separator style_type=”none” sep_color=”” border_size=”0″ icon=”” icon_circle=”” icon_circle_color=”” alignment=”center” hide_on_mobile=”small-visibility,medium-visibility,large-visibility” class=”” id=”” top_margin=”10px” bottom_margin=”10px” /]

[fusion_button link=”http://zohreh.org/our-team/” text_transform=”” title=”” target=”_self” link_attributes=”” alignment=”left” modal=”” color=”default” button_gradient_top_color=”” button_gradient_bottom_color=”” button_gradient_top_color_hover=”” button_gradient_bottom_color_hover=”” accent_color=”” accent_hover_color=”” type=”” bevel_color=”” border_width=”” size=”” stretch=”default” shape=”” icon=”” icon_position=”left” icon_divider=”no” animation_type=”” animation_direction=”left” animation_speed=”0.3″ animation_offset=”” hide_on_mobile=”small-visibility,medium-visibility,large-visibility” class=”” id=””]Our Team[/fusion_button]