Categories: غزل

by احمد ضیائی

Share

Categories: غزل

by احمد ضیائی

Share

از مجموعه شعر نقاش خیال

گلى چون تو چنين زيبا نديدم
چو رويت لاله در صحرا نديدم

 

زبسكه گريه از هجر تو كردم
بسان چشم خود دريا نديدم

 

به اميد وصالت زنده ام من
ولى جز هجر تو جانا نديدم

 

به بستان بهر گل چيدن شدم دوش
به غيراز خار از گل ها نديدم

 

بدادم نسبت چشمت به نرگس
چو چشمت نرگس شهلا نديدم

 

چو زهره عاشق چشم انتظارى
به كوى عشق پا برجا نديدم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

دیدگاه خود را بنویسید

Related Posts

  • از مجموعه شعر نقاش خیال ناز نگهت كشید باید بى مهرى تو ندید باید چشمت كه بُود بلاى جانها البته به جان خرید باید هر جاست سخن ز حسن رویت اینگونه سخن شنید باید در محفل تو نشست باید بروصل تو نا رسید باید گر دست نمی رسد به مویت پس دامن تو كشید باید

  • از مجموعه شعر نقاش خیال غم مخور گر همه ایّام به كام تو نشد  یا اگر پرتو امید به بام تو نشد   خونما با الم و صبر نما پیشه، اگر  آهوى وحشى اقبال به دام تو نشد   خویش از سكّه مینداز ز درد و غم و رنج  سكّه بخت چو پیوسته به نام

  •  از مجموعه شعر نقاش خیال مُردم ز بى قرارى، در آرزوى فردا جان از تنم برون شد، در جستجوى فردا   مستم ز نكهت باد، وزبوى زلف دلدار گویى فلك نمودست، می در سبوى فردا   این عمر بى سرانجام، وین پیكر بى آرام هر لحظه می كشانند، ما را به سوى فردا   اى

  •  از مجموعه شعر نقاش خیال دل زهجر تو نیاسود بیا بى وفائى ندهد سود بیا   هر چه كردیم غلط بود مرو آنچه گفتیم خطا بود بیا   زود رفتى ز بَـرَم دیر مپاى مُردم از هجر رخت زود بیا   دوریت اى زهمه خوبترم شادیم بُرد و غم افزود بیا   با همه لطف