زردى،رخسار،آفت،جانها،معلوم،سرّ،نهان،ناله،زهره،فلك،خسته،آه،فغان

از مجموعه شعر نقاش خیال

عمريست كه من بر سر كويت نگرانم
از دوريت اى سرو، چو گل جامه درانم

 

بگرفت رقيب از لب تو كام ولى من
هم از تو و از لعل لبت بى خبرانم

 

گه گرد شوم دامنت اى يار بگيرم
گه اشك شوم در غمت از ديده روانم

 

خواهم كه به شكرانه آن ديده مستت
رندانه زنم ساغر و مستانه بخوانم

 

سوداى تو آزاد نمود از غم خويشم
دورى رُخت شعله زده بر دل و جانم

 

بگذار در آغوش تو اى يار بميرم
تا باز به عالم نبود نام و نشانم

 

از زردى رخسار من اى آفت جانها
معلوم شده برهمه كس سرّ نهانم

 

از بسكه زدورى رُخت ناله نمودم
زهره به فلك خسته شد از آه و فغانم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

612+