Monthly Archives: مارس 2017

از مجموعه شعر نقاش خیال

 
دوش با چشمان تو خلوت نمودم
خلوتى شيرين و جانبخش و دلانگيز
با لب لعلت بگفتم داستانی
قصه ام شد از لبان تو شكر ريز
جان به قربانت نمودم اى گل من
كن قبول از عاشقت اين جان ناچيز

 
عمر من شو عشق من شو جان من شو
آرزوى اين دل پژمان من شو

 

گشت عمرم پايمال عشق ديرين
اى غزال من چرا رامم نكردى
همچو خارى من به پاى تو فتادم
اى گل من پس چرا خوارم تو كردى
ماه من، از مشرق عمرم فروزى
روشنائى شب تارم نگردى

 

يار من شو محرم اسرار من شو
آرزوى ديده خونبار من شو

 
شـمـع جـمـع دوسـتـان و عاشـقـانـى
روشـنـى بـخـش دل ديـوانـه مـن
يك شب از راه وفـا و مهربانـى
كـن گـذارى بر در كاشانه من
بلبل خوش منظر شيريـن زبانـم
لانـه كـن در كلبه ويرانه من

 
لعل من شو گوهر و مرجان من شو
داروى اين درد بى درمان من شو

 
دانه هاى اشك من در راه ريزد
تا كه راهت را كند پاك و مصفا
گر نمائى يادى از اين عاشق خود
من به قربانت كنم اين جان تنها
آرزو و عشق و آمال و جوانى
محو شد اندر دل تاريك شبها

 
من گداى راه تو، تو شاه من شو
من فداى روى تو، تو ماه من شو

 
اى دلارامم دلم شد رام چشمت
كاشكى بشكسته پيمانت نبينم
از ازل هر فتنه از چشم تو ديدم
رنج در آن چشم فتانت نبينم
جان من از غصه و اندوه طى شد
غصه و اندوه بر جانت نبينم

 
عهد كن با من تو هم پيمان من شو
يك شبى را از وفا مهمان من شو

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

387+

از مجموعه شعر نقاش خیال

ازهمه دلبركان ماه ترى
به خدا از همه دلخواه ترى

ماهتاب من و خورشيد منى
تو همان زهره و ناهيد منى

رهرو وادى عشق تو منم
بلبل بيدل آن انجمنم

عشق من باعث خوشنامى توست
باعث نيك سرانجامى توست

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

367+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

باد توفنده و طوفانزا بود
شور و غوغا همه جا بر پا بود

 

سيل با باد هماهنگى داشت
فتنه و مرگ چه بد آوا بود

 

خانه بيوه زنان ويران گشت
قصرها محكم و پا برجا بود

 

سيل بيباك ضعيفان را برد
نه كشاورز فقط تنها بود

 

گوسفند و بره و گاو و الاغ
برد با خود همه را هر جا بود

 

بچه و مادر و هم پير و جوان
سيل بلعيد كه بى پروا بود

 

منعمان شاد و فقيران رنجور
اين چنين بود زمانه تا بود

 

خانه خشتى و پوشالى و سست
رفت از بين كه نا پيدا بود

 

می درخشد چو نگين بر در شهر
كاخ آراسته تا دنيا بود

 

روستا پاك شد از گله و بود
هر كجا برزگرى شد نابود

 

چون شنيد اين خبر، آن منعم گفت
شُكرِ ايزد كه خدا با ما بود

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

380+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

دلم خون گشته از غم، همدمى كو
كه بنشيند به جاى تو كنارم
نه پيكى سوى تو آيد ز نزدم
كه سازد بازگو حال نزارم

 

نمىدانى كه از دوريَت اى گل
چسان تيره تر از شب روز من شد
بَتر ز امروز من فرداى تارم
ز ديروزم بَتر امروز من شد

 

نموده عشق تو زار و خموشم
سرودى بر لبم جز غم نيايد
چو شمع صبحدم گشتم كه هر دم
حياتش تا دم ديگر نپايد

 

خطا از من خطا از من نه از تو
جفا از تو جفا از تو نه از من
چه گفتم من كه از من رخ بتابى
تو اى پاكيزه روى پاكدامن

 

منم سبزه چو گل بر سبزه بنشين
كه گل بر سبزه باشد بس فريبا
توئى لاله منم صحراى سوزان
بيا چون لاله بر دامان صحرا

 

فريب چشم و افسون نگاهت
نهان از من چرا دارى تو اى مه
درخت قامتت از چشم من دور
چسان از حال تو گردم من آگه

 

به ناز چشم تو ما را نياز است
كه بى تو زندگانى گشته دشوار
بُود همپايه من درد و اندوه
بُود همخانه من رنج بسيار

 

نه اميدى به مهرت تا بسازم
نه خشمت را مسلّم تا بسوزم
نه پيكت سوى من پيغام آرد
هميشه چشم خود بر در بدوزم

 

نهان دارم غم خود تا ندانند
كه گرديدم به راه عشق تو خوار
همه شب باشد از هجران رويت
دو چشمم تا به وقت صبح بيدار

 

زمستان رفته و آيد بهاران
بهار عمر من طى گشته ديگر
چو رفتى بهر سير وگشت و گلشن
نما ياد من اى يكدانه گوهر

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

374+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

شب بود و ستاره ها نمايان بود
در ظلمت شب چو مهر تابان بود

 

زيبا صنمى به بسترى زيبا
از جور رقيب خويش گريان بود

 

مهتاب كشيده پرده سيمين
بردشت و دمن چو روز رخشان بود

 

از ناله مرغ شب دلم بگرفت
كو از دل و جان هميشه نالان بود

 

از عطر شكوفه ها مشام جان
خوشبو و معطّر و فروزان بود

 

گل با همه ناز و عشوه بر بلبل
از جور و جفاى خود پشيمان بود

 

خوش بود دو چشم نرگس اندر خواب
افسانه سرا هزار و دستان بود

 

در گلبُن عشق و آرزو آن شب
هم مهر و وفا به قيمت ارزان بود

 

آن يار كه بود دشمن جانم
برعكس هميشه شاد و خندان بود

 

در چهره روشن و دل افروزش
نقشى ز يگانگى نمايان بود

 

آمد به سراغم آن بت عيّار
از او گله ها مرا هزاران بود

 

بس شكوه نمودم از فراق او
پژمان شده و ز من گريزان بود

 

باقهر برفت و خَست جان من
آن كس كه اميد و راحت جان بود

 

چيزى كه بجا گذاشت آن دلبر
اندر دل زهره تير مژگان بود

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

387+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

يارم به دست خويش نهال وفا بريد
پيمان دوستى و محبت زما بريد

 

تا گريه ام نبيند و زاريم نشنود
باچشم باز صحبت اهل وفا بريد

 

چون آشنا به جور و جفا گشت لاجرم
از يار آشنا سخن آشنا بريد

 

دانست چونكه هست رخش منبع صفا
زين رو برفت و از نظر ما صفا بريد

 

يك بوسه از لبش به جهانى دريغ كرد
از تشنگان باديه آب بقا بريد

 

چون ديد از وفا و محبت يگانه ام
او پا زكوى زهره خود از جفا بريد

 

زنده یاد فاطمه مهدیزاده (زهره)

383+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

يار ناديده اگر ديده شود
شادمان اين دل رنجيده شود

 

ناز از چشم سياهش بكشم
برمن ار يار پسنديده شود

 

من ز سوداى تو بيدارم اگر
نرگس مست تو خوابيده شود

 

تاب و آرام رود از دل زار
موت بالطف چو تابيده شود

 

چه شود گر كه به شكرانه حُسن
بوسه اى از لب تو چيده شود

 

خبرت هست كه هر شب ما را
آب از هجر تو در ديده شود

 

زهره ام گفت مرو از پى يار
لغو اين عادت پوسيده شود

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده

380+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

مغموم و سر بزير شتابم به راه خويش
دم بر نياورم زدل رنج خواه خويش

 

سنگينى گناه به دوشم فشرده است
من غافلم ز سختى بار گناه خويش

 

جز حسرتى نمانده به عالم، پناه دل
كى مىرهم از اين دل حسرت پناه خويش

 

چشمم ز گريه، جلوه باران زياد برد
جانم بسوخت شعله سوزان آه خويش

 

پيوسته ياددوست بُود همجوار دل
در روز نيكبختى و شام سياه خويش

 

زهره به روز بازپسين در ميان خلق
شرمنده ز حاصل عمر تباه خويش

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

381+

از مجموعه شعر نقاش خیال

بهار آمد دل ما را جوان كرد
نشاطى در زمين و آسمان كرد

چه نيروئى به دشت و بر دمن داد
چه اهدائى به باغ و بوستان كرد

زنده یاد فاطمه مهدی زاده

409+

از مجموعه شعر نقاش خیال

بهار آمد دل و جان را صفا داد
هزاران هديه نيكو به ما داد

وليكن با همه خوبى و لطفش
خبر كى از نگار بى وفا داد

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

400+