صنمى،لبش،گلگون،صبر،قرار،كَفَش،بيرون،لب،لعلت،آلوده،ميگون

ازمجموعه شعر نقاش خیال


جان و تن من فداى جان و تن تو
جائى نبُود بجز دلم مسكن تو
افسوس كه آه من ندارد اثرى
در ديده مست و قلب چون آهن تو


ديدم صنمى را كه لبش گلگون است
دل صبر و قرار از كَفَش بيرون است
گفتم لب لعلت به چه آلوده شده
خون دل ماست يا لبت ميگون است


ياد تو بُود مونس تنهائى من
طى گشته دگر صبر و شكيبائى من
جانم به لب آمد ز فراق لب تو
اى نور رُخت باعث بينائى من


زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

 

338+