zohrehnaghashekhiyal

از مجموعه شعر نقاش خیال

من نهال تازه اى در بزم گلها نیستم
دلربا و دلكش و شوخ و دلارا نیستم

 

من گلى پژمرده ام در دست باد مهرگان
غنچه اى نشكفته از بهر تماشا نیستم

 

بلبلى هستم نوا خوان، لیك در بند و قفس
غیر قید زندگى بر دست و بر پا نیستم

 

مرغكى هستم چهارَم جوجه در زیر پر است
ثروتى جز كودكان خوب و زیبا نیستم

 

غیر اشكى راه گم كرده ز چشم روزگار
غیر آهى سرد و مبهم روى لبها نیستم

 

جز نواى گنگ و خاموشى به دشت زندگى
جز دلى خونین و جانى پرتمنّا نیستم

 

غیر نومیدى به جانم نیست تا پایان عمر
غیر موجى بى نشان بر روى دریا نیستم

 

پیكرى در هم فشرده دارم و بى خویشتن
قامتى خم گشته جز از بار غمها نیستم

 

شمعیم لرزان و سوزان و زهستى بى خبر
پیرو پروانه ام از عشق پروا نیستم

 

شعله ام جانسوز اما دلپذیر و دلنواز
زهره ام من، لیك در بزم ثریا نیستم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

آنكه از الهام او گويا شدم
دور از گفتار او تنها شدم

 

سوختم درآتش عشقش چو شمع
همچنان پروانه بى پروا شدم

 

بسكه بر سر رفته ام در كوى او
عاقبت همچون صبا بى پا شدم

 

ازهمان چشمى كه روزم شد سيه
با همان ناز نگه رسوا شدم

 

چون اسيرم از محبت، زين سبب
در رهش چون سنگ پابرجا شدم

 

چون نسيمى هر طرف دامن كشان
همره طوفان شدم غوغا شدم

 

گاه همچون ابر مى بارم سرشك
گاه همچون رعد طوفانزا شدم

 

زان زمان كان لعل ميگون يافتم
مست گشتم واله و شيدا شدم

 

چونكه مهرش بر من بيدل رسيد
همچو زهره محو و ناپيدا شدم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

گلى چون تو چنين زيبا نديدم
چو رويت لاله در صحرا نديدم

 

زبسكه گريه از هجر تو كردم
بسان چشم خود دريا نديدم

 

به اميد وصالت زنده ام من
ولى جز هجر تو جانا نديدم

 

به بستان بهر گل چيدن شدم دوش
به غيراز خار از گل ها نديدم

 

بدادم نسبت چشمت به نرگس
چو چشمت نرگس شهلا نديدم

 

چو زهره عاشق چشم انتظارى
به كوى عشق پا برجا نديدم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

در خاطر خود نقش ز بالات كشيدم
تصويرى از آن پيكر زيبات كشيدم

 

مستانه كشيدم همه اندام تو امّا
شيرين دهنم گشت چو لبهات كشيدم

 

دل خون شد و از ديده بيامد به تماشا
آن لحظه كه آن چشم فريبات كشيدم

 

من تيرگى موت ز شب وام گرفتم
روشن چو افق جمله سراپات كشيدم

 

يك پرده‏ اى از شرم به روى تو فكندم
در خلوت عشق اينهمه زيبات كشيدم

 

تا آنكه رقيبت نكند جرأت ديدار
يك هاله‏ اى از ناز به هرجات كشيدم

 

در دل به چنين نقش وفا داده‏ ام امّا
دانى زجفايت چه مكافات كشيدم؟

 

در محفل خود جايگزين كردمت اى دوست
چون زهره رُخت را به سماوات كشيدم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

خوشم از اينكه دور از تو غم جانانه‏ اى دارم
و يا از خون دل جانا به كف پيمانه‏ اى دارم

 

فراموشت شدم اى گل فراموشم نخواهى شد
ز افسون هاى چشم تو به دل افسانه ‏اى دارم

 

ز احوالم نمى‏ پرسى به درمانم نمى‏ كوشى
نمى‏ دانى كه از عشقت دل ديوانه ‏اى دارم

 

گريزانم زهشيارى و مستى هر دو در عالم
همينم بس، كه ياد دلبر مستانه‏ اى دارم

 

نگاه آتشينت چون شرر زد بر دلم گفتم
كه بر شمع وجودت حسرت پروانه ‏اى دارم

 

خيالت زهره نتواند زدل بيرون كند جانا
براى گنج عشقت كنج دل ويرانه‏ اى دارم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

به زير پنجه غم ها اسيرم
بجز حرمان نباشد دستگيرم

 

بجز نامت نيايد بر زبانم
بجز نقشت نباشد در ضميرم

 

به بالينم چه خوش باشد كه آئى
ببينى اشك هاى بى نظيرم

 

زلبهايت بده آب حياتم
مخواه از دست هجرانت بميرم

 

اگر صد سال از رنجم گدازى
ز تو آن دل كه دادم پس نگيرم

 

چگونه با چنين سوز و چنين رنج
صبا بر تو نمى آرد نفيرم

 

بيا اكنون به قول خواجه فارس
«به يك جرعه جوانم كن كه پيرم»

 

قد زهره زعشقت چون هِلال است
به فريادم رس اى بدر منيرم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

خواهم كه به پاى تو دهم جان و بميرم
ياد آورمت سستى پيمان و بميرم

 

اين درد كه بر جان من سوخته باشد
از چشم تو جويم ره درمان و بميرم

 

چون جان به تن خسته و فرسوده گر آيى
جان دادن من پس شود آسان و بميرم

 

در رهگذرت بخت شد اَر يار بيايم
راه تو نمايم گهر افشان و بميرم

 

هرگز ندهم مرگ به صد عمر پر از لطف
چون لب بنهم بر لب جانان و بميرم

 

چون زلف سياه تو، پريشان شده خاطر
پيوسته بدين جمع پريشان و بميرم

 

ايكاش كه يكدم شنوَد گوش من زار
حرفى دو سه از آن لب خندان و بميرم

 

از بسكه زند طعنه به من عارف و عامى
آخر شوم از خلق گريزان و بميرم

 

ايكاش شود لطف خدا شامل و گردم
قربانى آن يار سخندان و بميرم

 

عيب است بَرِ زهره گران جانى عاشق
جان در قدمش من دهم ارزان و بميرم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

زهره‏ ام زهره شيرين سُخنم
گرم و روشن كن هر انجمنم

 

آنكه شيرين لب و زيباست توئى
آنكه دلداده و رسواست منم

 

گرچو پروانه نسوزم در جمع
آنقدر هست كه بى خويشتنم

 

بلبل ار نيست به بزم من زار
لاجرم همدم زاغ و زغنم

 

همسر لطفم و همراز وفا
دور از نخوت و از ما و منم

 

هستم اميد كه يك روز ز عمر
از مى‏ لعل تو جامى بزنم

 

ليك گر دست ندادم اين بخت
جز رود عمر به حسرت چكنم

 

گرم و روشن كن هر انجمنم
زهره‏ ام زهره شيرين سخنم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

عمريست كه من بر سر كويت نگرانم
از دوريت اى سرو، چو گل جامه درانم

 

بگرفت رقيب از لب تو كام ولى من
هم از تو و از لعل لبت بى خبرانم

 

گه گرد شوم دامنت اى يار بگيرم
گه اشك شوم در غمت از ديده روانم

 

خواهم كه به شكرانه آن ديده مستت
رندانه زنم ساغر و مستانه بخوانم

 

سوداى تو آزاد نمود از غم خويشم
دورى رُخت شعله زده بر دل و جانم

 

بگذار در آغوش تو اى يار بميرم
تا باز به عالم نبود نام و نشانم

 

از زردى رخسار من اى آفت جانها
معلوم شده برهمه كس سرّ نهانم

 

از بسكه زدورى رُخت ناله نمودم
زهره به فلك خسته شد از آه و فغانم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

مژده وصل تو را با جان برابر مى ‏كنم
چون ببينم روى خوبت حج اكبر مى ‏كنم

 

هر شب از دورى تو اى نازنينم تا به صبح
خون دل از چشم جاى مى ‏به ساغر مى ‏كنم

 

سيل اشكم راه رفتن بسته من هم لا علاج
خويش را در اشك چشم خود شناور مى‏ كنم

 

باد چون از كوى تو آيد در آغوشش كشم
خاك راهت گر بيابم بر سر افسر مى كنم

 

كفر زلفت راه ايمان بسته ،اى دلدار من
شكوه تو نامسلمان پيش كافر مى ‏كنم

 

خار راهت گشتم اى گل پاى بر فرقم بنِه
گر گذارى فخر بر گردون و خاور مى ‏كنم

 

تا كه ننشيند برويت گَرد ره اى نازنين
من ز اشك چشم خود راه تو را تر مى ‏كنم

 

گر بيائى و رهانى زهره را از درد و رنج
ديگر از دورى رويت ناله كمتر مى كنم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

فلك بخاست به جور و زمانه خواست به كينم
كه از دو روزه دنيا به غير رنج نبينم

 

هزار سال اگر عمر از خداى بخواهم
منِ بلاكش دوران تمام عمر چنينم

 

دمى نشد كه به من بخت روى و يار سر آرد
هميشه بى كس و نالان و ناتوان و غمينم

 

گذشت عمر به جرم گناه و توبه نكردم
كه توبه گر بكنم از گنه دو باره همينم

 

ستاده ‏ام به لب پرتگاه مرگ، نبينى؟
نشسته گرگ اجل در قرارگاه كمينم

 

خجل زروى خدا و ز اولياء و بزرگان
منم، چسان مترصد به روز باز پسينم

 

چو لطف و عفو خدا از گناه زهره فزونست
اميدوار به عفوش به انتظار نشينم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده(زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

گوش كن اينجا قسمت مي دهم
بر همه دنيا قسمت مي دهم

 

گاه به مينوى پر از رنگ و بوى
گاه به مينا قسمت مي دهم

 

گه به دل و ديده عشاق زار
گه به ثريا قسمت مي دهم

 

گاه به چشم تر طفل يتيم
يا دل دريا قسمت مي دهم

 

گه به گل و بلبل زيبا پرست
يا رخ زيبا قسمت مي دهم

 

گه به خدا گاه به خاصان او
در شب يلدا قسمت مي دهم

 

يا به دل عاشق جان باخته
اين من تنها قسمت مي دهم

 

گاه به خواهشگرى عاشقان
گه به تمنا قسمت مي دهم

 

گاه به آه دل درمانده اى
كو شده رسوا قسمت مي دهم

 

روى از اين زهره بيدل مپوش
گوش كن اينجا قسمت مي دهم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

به هر روز و ساعت تو را می ستایم
به هر وضع و حالت تو را می ستایم

 

تو اى منبع آرزوى و امیدم
به هنگام صحبت تو را می ستایم

 

تو لطف خدائى تو مهر و وفائى
تو رمز محبت، تو را می ستایم

 

تو اى مادر بهتر از جان شیرین
در این كنج عزلت تو را می ستایم

 

جوانى به راهم تبه كرده اى تو
به رسم غرامت تو را می ستایم

 

بدین راه دور و در این تلخ كامى
در این شهر غربت تو را می ستایم

 

به شادى و غمها، به هنگام شبها
تو اى خسته قامت تو را می ستایم

 

به جاى زمانها كه خوابت ربودم
به روز سلامت تو را می ستایم

 

به جائى كه بهرم بهارت خزان شد
به ایام عزّت تو را می ستایم

 

تو عشق خدائى تو شهر صفائى
ز روى شهامت تو را می ستایم

 

نمى دانمت چون ستایم به گیتى
كه بعد از خدایت تو را می ستایم

 

شكسته است چون آینه روى پاكت
ز زجر و ز محنت تو را می ستایم

 

ره آورد عمرم همین بود مادر
كه من بى نهایت تو را می ستایم

 

ببخشا بدین زهره بى زبانت
كه در هر كجایت تو را می ستایم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

از مجموعه شعر نقاش خیال

ما بهر دل يار ز اغيار بريديم
بس طعنه از اين كار ز اغيار شنيديم

 

تا شاهد افسونگرى چشم تو باشيم
از خانه خود رخت به كوى تو كشيديم

 

چندانكه جفا كردى و از ما برميدى
نه روى تُرش كرده و نزتو برميديم

 

هر چند كه دين و دل خود باخته بوديم
از عشق رُخت جامه تقوا ندريديم

 

با قهر ز دستم چو تو دامن بكشيدى
چون گوى به سر از پـِيـَت اى يار دويديم

 

درمانده و وامانده و آشفته و نالان
گشتيم سرانجام و به گردت نرسيديم

 

بس فتنه كه از دور زمان بر سرِ ما رفت
چون فتنه چشم تو در اين دور نديديم

 

روزي كه بماند تن و از تن برود جان
باور مكن اى زهره كه از رنج رهيديم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Nam bibendum ultrices arcu ac vestibulum. Nam nec tempus quam.

[fusion_separator style_type=”none” sep_color=”” border_size=”0″ icon=”” icon_circle=”” icon_circle_color=”” alignment=”center” hide_on_mobile=”small-visibility,medium-visibility,large-visibility” class=”” id=”” top_margin=”10px” bottom_margin=”10px” /]

[fusion_button link=”http://zohreh.org/our-team/” text_transform=”” title=”” target=”_self” link_attributes=”” alignment=”left” modal=”” color=”default” button_gradient_top_color=”” button_gradient_bottom_color=”” button_gradient_top_color_hover=”” button_gradient_bottom_color_hover=”” accent_color=”” accent_hover_color=”” type=”” bevel_color=”” border_width=”” size=”” stretch=”default” shape=”” icon=”” icon_position=”left” icon_divider=”no” animation_type=”” animation_direction=”left” animation_speed=”0.3″ animation_offset=”” hide_on_mobile=”small-visibility,medium-visibility,large-visibility” class=”” id=””]Our Team[/fusion_button]