اشعار،زهره،اشعار،فاطمه،مهدی،زاده،زنده،یاد،فاطمه،مهدی،زاده،زهره،زهره،نقاش،خیال،سرود،زهره،سروده،های،فاطمه،مهدی،زاده،شاعران،معاصر،زن،ایرانی

چاپ نشده

 

بیش از این ها گهر اشک به دامان کنمت

تا بدین دُر و گهر یک شبه مهمان کنمت

 

تا بمانی به سر عهد و وفا تا به ابد

عاقبت جان گران بر سر پیمان کنمت

 

امشب ای ماه به مویش مکن از شرم نگاه 

ور نه چون زلف سمن ساش پریشان کنمت

 

بسکه ریزم غزل نغز به پایت شب و روز

ترسم ای دوست چو خود مست و غزلخوان کنمت

 

روزی ار با من دلسوخته دمساز شوی

همچو خورشید جهانتاب درخشان کنمت

 

همچو گنجی اگر از لطف بیایی به برم

بی گمان جایگزین در دل ویران کنمت

 

دست کوتاهم اگر دامنت ای مه بگرفت

درد دل از ستم دهر فراوان کنمت

 

در گذر گاه تو ای خسرو خوبان زمان

با صفا خاک از این دیده گریان کنمت

 

همچو شمعی ز فراق تو بسوزم همه شب

خانه ها روشن از این پیکر لرزان کنمت

 

روزی ار بینمت ای یار تو را در سر راه

به چمن آرم و رشگ کل خندان کنمت

 

گر بسازی تو بدین زهره بیدل ز وفا

جان از رنج و الم سوخته قربان کنمت

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

402+

چاپ نشده

کام دلها جز سرابی بیش نیست
یک دو روز عمر خوابی بیش نیست

این همه ناز و هیاهوی شباب
غیر شور و التهابی بیش نیست

در فضای بی سر انجام جهان
برق هستی جز شهابی بیش نیست

زلف دلداری که جان قربان اوست
غیر رمز و پیچ و تابی بیش نیست

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

357+

از مجموعه شعر نقاش خیال

در خاطر خود نقش ز بالات كشيدم
تصويرى از آن پيكر زيبات كشيدم

 

مستانه كشيدم همه اندام تو امّا
شيرين دهنم گشت چو لبهات كشيدم

 

دل خون شد و از ديده بيامد به تماشا
آن لحظه كه آن چشم فريبات كشيدم

 

من تيرگى موت ز شب وام گرفتم
روشن چو افق جمله سراپات كشيدم

 

يك پرده‏ اى از شرم به روى تو فكندم
در خلوت عشق اينهمه زيبات كشيدم

 

تا آنكه رقيبت نكند جرأت ديدار
يك هاله‏ اى از ناز به هرجات كشيدم

 

در دل به چنين نقش وفا داده‏ ام امّا
دانى زجفايت چه مكافات كشيدم؟

 

در محفل خود جايگزين كردمت اى دوست
چون زهره رُخت را به سماوات كشيدم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

363+

از مجموعه شعر نقاش خیال

زهره‏ ام زهره شيرين سُخنم
گرم و روشن كن هر انجمنم

 

آنكه شيرين لب و زيباست توئى
آنكه دلداده و رسواست منم

 

گرچو پروانه نسوزم در جمع
آنقدر هست كه بى خويشتنم

 

بلبل ار نيست به بزم من زار
لاجرم همدم زاغ و زغنم

 

همسر لطفم و همراز وفا
دور از نخوت و از ما و منم

 

هستم اميد كه يك روز ز عمر
از مى‏ لعل تو جامى بزنم

 

ليك گر دست ندادم اين بخت
جز رود عمر به حسرت چكنم

 

گرم و روشن كن هر انجمنم
زهره‏ ام زهره شيرين سخنم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

342+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 یک غزل با دو وزن

كاش روى خوبت اى آرام جان مى‏ديدمى
يا لبان همچو ياقوت تو را بوسيدمى

 کاش ای آرام جانم دیدمی 

یا اگر می شد تو را بوسیدمی    

كاش يك روزى اگر شد با تو همصحبت شوم             
وز لبانت وعده مهر و وفا بشنيدمى    

کاش می شد با تو همصحبت شوم

وز لبت حرف وفا بشنیدمی    

كاش اشكم داد مهلت يك نفس در پيش خلق        
تا كه راز عشق ديرين تو را پوشيدمى  

کاش اشکم مهلتی می داد باز

تا که زاز عشق می پوشیدمی                  

كاشكى آزاد بودم من ز قيد روزگار                                
تا چو بلبل بر رخ زيباى گل خنديدمى  

 کاشکی آزاد بودم من زقید 

تا چو بلبل بر رُخت خندیدمی

خواستم از راز چشمت با خبر گردم ولى                   

از بلاى ناوك مژگان تو ترسيدمى    

خواستم از راز تو آگه شوم

 از بلای چشم تو ترسدمی                       

كاشكى چون باد بگذشتم كنار بسترت                    

تا در آغوش تو اى آرام جان خوابيدمى  

کاشکی چون باد اندر بسترت

 اندر آغوش تو می خوابیدمی                

دوش با ياد تو اى گل، خواب از چشمم گريخت         
در فراقت از سر شب تا سحر ناليدمى  

دوش با یاد تو خواب از من گریخت

در فراقت تا سحر نالیدمی                

گر به كويت راه مى ‏دادند جانا زهره را                    
سر به خاك آستان درگهت ماليدمى   

گر به کویت راه دادی زهره را

سر به خاک درگهت مالیدمی

  

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

367+

از مجموعه شعر نقاش خیال

مده رنجم اگر دين دارى اى مه
چه رسم است اين چه آیين دارى اى مه

 

كى آیين محبت اينچنين است
مگر با من سر كين دارى اى مه

 

ببين بالين من تر گشته از اشك
چه شمعى را به بالين دارى اى مه

 

سر جنگ است با من يا سر صُلح
بگو جانا كدامين دارى اى مه

 

چو مژگانت به نازم كشت بينم
به خونم جامه رنگين دارى اى مه

 

همان عطرى كه جانم كرده غارت
تو با گيسوى مشكين دارى اى مه

 

زبانم بسته و لب ها خموش است
چرا قلبم تو خونين دارى اى مه

 

شب و روزت به خرسندى سر آيد
چرا جانم تو غمگين دارى اى مه

 

نشان از مهر خورشيد جهانتاب
بدان روى نگارين دارى اى مه

 

چرا با اينكه زهره مايل توست
نظر بر ماه و پروين دارى اى مه

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

341+

از مجموعه شعر نقاش خیال

آمدى اى گل نورسته تو در منزل من
از فروغ رُخت افروخته شد محفل من

 

بنِـه از مهر و وفا پاى تو بر چشم ترم
گر بُود كوچك و تاريك فضاى دل من

 

گره چندى ز سر زلف تو در كارم بود
آمدى چون تو، شد آسان به خدا مشكل من

 

نتوانم كه نهم پا به سر مهر و وفا
كه چو مُردم شِنوى بوى وفا از گِل من

 

همه خواهند كه دلدار خلايق باشند
من نخواهم كه شود جز تو كسى مايل من

 

اندرين شهر كه مردم همه خندان و خوشند
نيست جز رنج و غم از عشق رُخت در دل من

 

فكر وصلت به سر زهره خياليست محال
همه خندند به انديشه بى حاصل من

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

 

337+

از مجموعه شعر نقاش خیال

خواهم كه به پاى تو دهم جان و بميرم
ياد آورمت سستى پيمان و بميرم

 

اين درد كه بر جان من سوخته باشد
از چشم تو جويم ره درمان و بميرم

 

چون جان به تن خسته و فرسوده گرآيى
جان دادن من پس شود آسان و بميرم

 

در رهگذرت بخت شد اَر يار بيايم
راه تو نمايم گهر افشان و بميرم

 

هرگز ندهم مرگ به صد عمر پر از لطف
چون لب بنهم بر لب جانان و بميرم

 

چون زلف سياه تو، پريشان شده خاطر
پيوسته بدين جمع پريشان و بميرم

 

ايكاش كه يكدم شنود گوش من زار
حرفى دو سه از آن لب خندان و بميرم

 

از بسكه زند طعنه به من عارف و عامى
آخر شوم از خلق گريزان و بميرم

 

ايكاش شود لطف خدا شامل و گردم
قربانى آن يار سخندان و بميرم

 

عيب است بَرِ زهره گران جانى عاشق
جان در قدمش من دهم ارزان و بميرم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

344+

از مجموعه شعر نقاش خیال

مژده وصل تو را با جان برابر مى ‏كنم
چون ببينم روى خوبت حج اكبر مى ‏كنم

 

هر شب از دورى تو اى نازنينم تا به صبح
خون دل از چشم جاى مى ‏به ساغر مى ‏كنم

 

سيل اشكم راه رفتن بسته من هم لا علاج
خويش را در اشك چشم خود شناور مى‏ كنم

 

باد چون از كوى تو آيد در آغوشش كشم
خاك راهت گر بيابم بر سر افسر مى كنم

 

كفر زلفت راه ايمان بسته ،اى دلدار من
شكوه تو نامسلمان پيش كافر مى ‏كنم

 

خار راهت گشتم اى گل پاى بر فرقم بنِه
گر گذارى فخر بر گردون و خاور مى ‏كنم

 

تا كه ننشيند برويت گَرد ره اى نازنين
من ز اشك چشم خود راه تو را تر مى ‏كنم

 

گر بيائى و رهانى زهره را از درد و رنج
ديگر از دورى رويت ناله كمتر مى كنم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

359+

از مجموعه شعر نقاش خیال

فلك بخاست به جور و زمانه خواست به كينم
كه از دو روزه دنيا به غير رنج نبينم

 

هزار سال اگر عمر از خداى بخواهم
منِ بلاكش دوران تمام عمر چنينم

 

دمى نشد كه به من بخت روى و يار سر آرد
هميشه بى كس و نالان و ناتوان و غمينم

 

گذشت عمر به جرم گناه و توبه نكردم
كه تو به گر بكنم از گنه دو باره همينم

 

ستاده ‏ام به لب پرتگاه مرگ نبينى؟
نشسته گرگ اجل در قرارگاه كمينم

 

خجل زروى خدا و ز اولياء و بزرگان
منم، چسان مترصد به روز باز پسينم

 

چو لطف و عفو خدا از گناه زهره فزونست
اميدوار به عفوش به انتظار نشينم

زنده یاد فاطمه مهدی زاده

367+