اشعار،زهره

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

شب بود و ستاره ها نمايان بود
در ظلمت شب چو مهر تابان بود

 

زيبا صنمى به بسترى زيبا
از جور رقيب خويش گريان بود

 

مهتاب كشيده پرده سيمين
بردشت و دمن چو روز رخشان بود

 

از ناله مرغ شب دلم بگرفت
كو از دل و جان هميشه نالان بود

 

از عطر شكوفه ها مشام جان
خوشبو و معطّر و فروزان بود

 

گل با همه ناز و عشوه بر بلبل
از جور و جفاى خود پشيمان بود

 

خوش بود دو چشم نرگس اندر خواب
افسانه سرا هزار و دستان بود

 

در گلبُن عشق و آرزو آن شب
هم مهر و وفا به قيمت ارزان بود

 

آن يار كه بود دشمن جانم
برعكس هميشه شاد و خندان بود

 

در چهره روشن و دل افروزش
نقشى ز يگانگى نمايان بود

 

آمد به سراغم آن بت عيّار
از او گله ها مرا هزاران بود

 

بس شكوه نمودم از فراق او
پژمان شده و ز من گريزان بود

 

باقهر برفت و خَست جان من
آن كس كه اميد و راحت جان بود

 

چيزى كه بجا گذاشت آن دلبر
اندر دل زهره تير مژگان بود

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

395+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

يارم به دست خويش نهال وفا بريد
پيمان دوستى و محبت زما بريد

 

تا گريه ام نبيند و زاريم نشنود
باچشم باز صحبت اهل وفا بريد

 

چون آشنا به جور و جفا گشت لاجرم
از يار آشنا سخن آشنا بريد

 

دانست چونكه هست رخش منبع صفا
زين رو برفت و از نظر ما صفا بريد

 

يك بوسه از لبش به جهانى دريغ كرد
از تشنگان باديه آب بقا بريد

 

چون ديد از وفا و محبت يگانه ام
او پا زكوى زهره خود از جفا بريد

 

زنده یاد فاطمه مهدیزاده (زهره)

390+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

يار ناديده اگر ديده شود
شادمان اين دل رنجيده شود

 

ناز از چشم سياهش بكشم
برمن ار يار پسنديده شود

 

من ز سوداى تو بيدارم اگر
نرگس مست تو خوابيده شود

 

تاب و آرام رود از دل زار
موت بالطف چو تابيده شود

 

چه شود گر كه به شكرانه حُسن
بوسه اى از لب تو چيده شود

 

خبرت هست كه هر شب ما را
آب از هجر تو در ديده شود

 

زهره ام گفت مرو از پى يار
لغو اين عادت پوسيده شود

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده

387+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

مغموم و سر بزير شتابم به راه خويش
دم بر نياورم زدل رنج خواه خويش

 

سنگينى گناه به دوشم فشرده است
من غافلم ز سختى بار گناه خويش

 

جز حسرتى نمانده به عالم، پناه دل
كى مىرهم از اين دل حسرت پناه خويش

 

چشمم ز گريه، جلوه باران زياد برد
جانم بسوخت شعله سوزان آه خويش

 

پيوسته ياددوست بُود همجوار دل
در روز نيكبختى و شام سياه خويش

 

زهره به روز بازپسين در ميان خلق
شرمنده ز حاصل عمر تباه خويش

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

389+

از مجموعه شعر نقاش خیال

بهار آمد دل ما را جوان كرد
نشاطى در زمين و آسمان كرد

چه نيروئى به دشت و بر دمن داد
چه اهدائى به باغ و بوستان كرد

زنده یاد فاطمه مهدی زاده

417+

از مجموعه شعر نقاش خیال

بهار آمد دل و جان را صفا داد
هزاران هديه نيكو به ما داد

وليكن با همه خوبى و لطفش
خبر كى از نگار بى وفا داد

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

409+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

به آن چشم سیاهت من اسیرم

 خیال روى تو نقش ضمیرم

نیَم لایق كه آئى در سرایم

       همى خواهم كه در راهت بمیرم

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

402+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

بیش از این منتظر مكن ما را

 چاره كن قلب ناشكیبا را

 

نگهت آرزوى جان منست

 باز كن دیده فریبا را

 

گر ببارد ز جانبت خنجر

 من به جان می خرم تماشا را

 

كى توانم كه برگزینم من

 غیر تو نازنین زیبا را

 

یك شب از راه لطف پرسیدى؟

 حال این بى قرار تنها را

 

تو كه امروز یاد ما نكنى

 چه بگوئى جواب فردا را

 

این لب و این دهان زیبایت

 به فغان آورد مسیحا را

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

407+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

پُرگشته زخون دل من ساغرم امشب

 نبوَد بجز از یاد رُخت در برم امشب

 

هر شعر كه سازم همه در پاى تو ریزم

 كورند از این غصه كه من شاعرم امشب

 

اى دوست بیا رنج جدائى به سر آور

 تا پاك كنم راه به چشم ترم امشب

 

چون شمع ز غم سوزم و از عشق گدازم

 اى یار كمك كن كه دم آخرم امشب

 

بس شور و شر از لعل تو و چشم تو دیدم

 باز آى و ببین حاصل شور و شرم امشب

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

402+

از مجموعه شعر نقاش خیال

 

نوش لب لعل تو ممد حیاتست

 روى فرح بخش تو مفّرح ذاتست

 

ساعت شیرین وصل و تلخى هجران

 بهر من دلشده حیات و مماتست

 

ناز كنى هر چه، ناز توست نیازم

 بوسه بده چون دوام حُسن زكاتست

 

هر سخنى كز دهان توست چه زیباست

 صحبت تلخ از لبت چو شهد و نباتست

 

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

409+