از مجموعه شعر نقاش خیال

اى دل زكوى او نه مرا پاى رفتن است
از هجر روى او نه مرا چشم خفتن است

در بین ما اشارت چشمى كفایت است
حرف نداى عشق نه لازم به گفتن است

دانسته ام زسردى رفتار او به خود
پیمان و عهد را به خیال شكستن است

صیدى كه در گرفتن او عمر صرف شد
اكنون به فكر رفتن و از دام جستن است

از شوق آنكه آید و از غم رهاندم
هرلحظه پاره پاره مرا جامه بر تن است

رسمش شكار كردن و در خون كشیدن است
كارم ز دوریَش همه در خون نشستن است

گفتم به زهره دل ز تمنّاش وارهان زنده یاد
او در جهان فقط هدفش دل شكستن است

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

413+

 از مجموعه شعر نقاش خیال

دل زهجر تو نیاسود بیا
بى وفائى ندهد سود بیا

هر چه كردیم غلط بود مرو
آنچه گفتیم خطا بود بیا

زود رفتى ز بَـرَم دیر مپاى
مُردم از هجر رخت زود بیا

دوریت اى زهمه خوبترم
شادیم بُرد و غم افزود بیا

با همه لطف و صفا اى گل ناز
نشده دل ز تو خشنـود بیا

برق عشقت زده بر خرمن دل
به فلك رفته زدل دود بـیا

زان زمانیكه جفا كار شدى
جان زدست تو بفرسود بیا

زهره ات با همه ناكامی ها
به هوس دیده نیالود بیا

 زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

دود دل

411+

از مجموعه شعر نقاش خیال

نگاهت شور دارد جلوه دارد
نگاهت ناز دارد عشوه دارد

نگاهت رهزن هر خاص و عام است
نگاهت مایه عیش مدام است

نگاهت مشعل دل بر فروزد
نگاهت خرمن هستى بسوزد

نگاهت مرهم دلهاى ریش است
نگاهت مبدأ هر نوش و نیش است

نگاه تو فریب عقل و دین است
نگاهت آنچنان و اینچنین است

نگاهت گرم و دلچسب و فریباست
نگاهت دلپسند و خوب و زیباست

نگاهت بر دل عاشق نشیند
و لیكن اشك عاشق را نبیند

نگاه تو زند آتش به جانم
نمی پرسد چرا سوزد روانم

نگاهت جلوه و شور تمام است
نگاهت عشوه و ناز مدام است

نگاهت عقل وهوش از من ربوده
نشان شادى از قلبم زدوده

نگاهت جان ببخشد جان بگیرد
دلم بهر نگاه تو بمیرد

نگاهت همچو دریاى شرابست
نگاهت با دل من در عتابست

نگاهت روشنى بخش روانست
نگاهت رهزن پیر و جوانست

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

401+

از مجموعه شعر نقاش خیال

ز حال عاشق خود دورى اى گل
چرا اینسان به خود مغرورى اى گل

دواى دردم اى دلبر تو دانى
مرا دارى بدین رنجورى اى گل

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

405+

از مجموعه شعر نقاش خیال

روزم ز رخ قشنگ تو افروزد
جسمم ز عذاب عشق تو مى سوزد

چشمم به ره تو انتظارى دارد
وین دل ز تو آداب وفا آموزد

 زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

397+

از مجموعه شعر نقاش خیال

لب لعل تو آب زندگانیست
سراغ شهد را اینجا نشانیست

نصیب آنكه گشت آن چشمه نوش
نویدش زندگى جاودانیست

هر آنچ از زندگانى كرده ام سیر
در این دنیا غم بى همزبانیست

بُود كارم به راهت سر سپردن
ولى كار تو با ما سر گرانیست

گذر بر كشتگان تیر عشقت
كى آنان را به از این مژدگانیست

درون دفتر قلب خرابم
همیشه گنج عشقت بایگانیست

جفا اى بى وفا، كردن ندانى
همیشه رهزن عمر و جوانیست

مخور زهره غم بى لطفى یار
كه اشعارت پر از لطف و معانیست

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

398+

از مجموعه شعر نقاش خیال

نالان ز درد عشقم و درمانم آرزوست
مهر و وفااز آن گل خندانم آرزوست

یا رب نشان لطف ندیدم به عارضش
آنرا كه نیست در گلِ او آنم آرزوست

پیمان ببست و باز شكست وبه قهر رفت
اكنون از او مرمت پیمانم آرزوست

از كفر زلف او شده ایمان من خراب
با كفر خو گرفتم و ایمانم آرزوست

تأثیر گریه چونكه دلش مهربان كند
از سیل اشك تر شده دامانم آرزوست

بهر نوازش دل خو كرده باغمم
حرفى دو چند از آن لب و دندانم آرزوست

می گفت زهره دوش ز تنهائى و ز درد
یك همدم حكیم و سخندانم آرزوست

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

396+

 

از مجموعه شعر نقاش خیال

دلم شیدا شد از اشعار حافظ
جهان زیبا شد از گفتار حافظ

لب شیرین ندارد اعتبارى
به پیش لعل شكّر بار حافظ

غم از دل پاك سازد جان ببخشد
همین گنجینه آثار حافظ

نباشد هیچكس همپایه او
ندارد هیچكس پندار حافظ

یقین شد سرّ حق بر وى هویدا
نداند جز خدا اسرار حافظ

وفادار است با شاخ نباتش
خوش آن یارى كه باشد یار حافظ

میان عرش اعلا جاى دارد
همیشه روح نیكوكار حافظ

ربوده قلب مشتاقان به شوخى
زدوده غم ز دل افكار حافظ

دلش روشن چو نور آفتاب است
که باشد شمع شام تار حافظ

دلانگیز است چون رؤیاى شیرین
نگارى کو بُود دلدار حافظ

زگل زیباتر و نیکوتر آید
که باشد در گلستان خار حافظ

مسلّم باَشَدش یا رب هزیمت
كه دارد او سر پیكار حافظ

صبا آمد زكوى او معطر
فداى خاك عنبربار حافظ

یقینش ساقى كوثر دهد جام
كه بوده باده نوشى كار حافظ

شده خاموش آتشخانه پارس
چو دیده كلك آتش بار حافظ

درون بحر دانش دُر یكتاست
فریبا طبع گوهر بار حافظ

شده خاموش آتشخانه پارس
چو دیده كلك آتش بار حافظ

درون بحر دانش دُر یكتاست
فریبا طبع گوهر بار حافظ

چو او را حافظ قرآن بدانند
بنازم دانش سرشار حافظ

لبش شیرین تر از شهد و نباتست
كه سازد بازگو اشعار حافظ

ضمیرش روشن و طبعش بلند است
كه دون طبعى نباشد كار حافظ

عتیقه گر نباشد از چه گردد
فزونتر هر زمان مقدار حافظ

لسان الغیب گفتند آفرین باد
به افكار و دل هشیار حافظ

مگر با فكر زهره شد هم آواز
همیشه خاطر بیدار حافظ

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

412+

از مجموعه شعر نقاش خیال

روز و شب از آتش قهر تو سوزانم چو شمع
از غم هجر رُخت نالان و گریانم چو شمع

بیش از این از آتش خشمت مسوزان قلب من
بر سر آتش دارم و آتش به دامانم چو شمع

خشم كم كن قهر كم كن لطف آغاز این زمان
من كه از زلف پریشانت پریشانم چو شمع

گر خطائى رفت با لطف و صفا نادیده گیر
روى بنما چونكه من از غصه لرزانم چو شمع

بخت من شوریده چون مأیوس از مهر توام
روز من تاریك و از هجرت فروزانم چو شمع

نیست غیر از ساختن با این دل امیدوار
نیست غیر از سوختن دارو و درمانم چو شمع

گر از این پس لطف خود از زهره بنمائى دریغ
خویش را در آتش عشقت بسوزانم چو شمع

  زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

402+

از مجموعه شعر نقاش خیال  

نگاهت خوش، جمالت دلپسند است
لبت شیرین و لبخندت چو قند است

قدم بر چشم من بگذار و بنشین

دل زهره به زلفت پاى بند است

  زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

401+