از مجموعه شعر نقاش خیال

اى دل زكوى او نه مرا پاى رفتن است
از هجر روى او نه مرا چشم خفتن است

 

در بین ما اشارت چشمى كفایت است
حرف نداى عشق نه لازم به گفتن است

 

دانسته ام زسردى رفتار او به خود
پیمان و عهد را به خیال شكستن است

 

صیدى كه در گرفتن او عمر صرف شد
اكنون به فكر رفتن و از دام جستن است

 

از شوق آنكه آید و از غم رهاندم
هرلحظه پاره پاره مرا جامه بر تن است

 

رسمش شكار كردن و در خون كشیدن است
كارم ز دوریَش همه در خون نشستن است

 

گفتم به زهره دل ز تمنّاش وارهان زنده یاد
او در جهان فقط هدفش دل شكستن است

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

723+

از مجموعه شعر نقاش خیال

سرو گفتم ،گفت بالاى من است
قند گفتم، گفت لبهاى من است

 

بوسه گفتم، گفت این از من بخواه
گفتمش سر، گفت در پاى من است

 

غمزه گفتم، گفت از ابروم پرس
ناز گفتم، گفت كالاى من است

 

اشك گفتم، گفت از هجرم بریز
ماه گفتم، گفت سیماى من است

 

مهر گفتم، پرده از رخ بر گرفت
زهره گفتم، گفت شیداى من است

زنده یاد فاطمه مهدی زاده(زهره)

666+

از مجموعه شعر نقاش خیال

هدیه اى لطف كرده بر من دوست
(هرچه از دوست می رسد نیكوست)

 

جان به قربان هدیه دادن او
كه هر آن نیكوئى بُود با اوست

 

قلب و جان منست و آفت دل
دلبر من كه چون گلى خوشبوست

 

چشم او آیتی ست از مستى
رخ خوبش نمونه مینوست

 

شادم از اینكه یار پر مهرم
خوشزبانست و خرّم و دلجوست

 

مهر او قلب من كند تسخیر
عشق او جاى كرده در رگ و پوست

 

لب نوشین و پر حلاوت او
چشمه نوش و چشم او جادوست

 

اى خدا زهره را بده فرصت
تا بمیرد به راه حضرت دوست

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

700+

از مجموعه شعر نقاش خیال

نالان ز درد عشقم و درمانم آرزوست
مهر و وفااز آن گل خندانم آرزوست

 

یا رب نشان لطف ندیدم به عارضش
آنرا كه نیست در گلِ او آنم آرزوست

 

پیمان ببست و باز شكست وبه قهر رفت
اكنون از او مرمت پیمانم آرزوست

 

از كفر زلف او شده ایمان من خراب
با كفر خو گرفتم و ایمانم آرزوست

 

تأثیر گریه چونكه دلش مهربان كند
از سیل اشك تر شده دامانم آرزوست

 

بهر نوازش دل خو كرده باغمم
حرفى دو چند از آن لب و دندانم آرزوست

 

می گفت زهره دوش ز تنهائى و ز درد
یك همدم حكیم و سخندانم آرزوست

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

713+

از مجموعه شعر نقاش خیال

لب لعل تو آب زندگانیست
سراغ شهد را اینجا نشانیست

 

نصیب آنكه گشت آن چشمه نوش
نویدش زندگى جاودانیست

 

هر آنچ از زندگانى كرده ام سیر
در این دنیا غم بى همزبانیست

 

بُود كارم به راهت سر سپردن
ولى كار تو با ما سر گرانیست

 

گذر بر كشتگان تیر عشقت
كى آنان را به از این مژدگانیست

 

درون دفتر قلب خرابم
همیشه گنج عشقت بایگانیست

 

جفا اى بى وفا، كردن ندانى
همیشه رهزن عمر و جوانیست

 

مخور زهره غم بى لطفى یار
كه اشعارت پر از لطف و معانیست

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

713+

از مجموعه شعر نقاش خیال

می بینمت كه دیگر، بامن محبتى نیست

 بر من دگر زسویت، از مهر صحبتى نیست

 

یاد تو بر دل من، زیبا و دلنشین است

 گر یاد من برایت، داراى لذّتى نیست

 

دانم كه بین ما دو، بس اختلاف باشد

 لیكن دو روز دنیا، كس را شكایتى نیست

 

از آتش محبت، گرمم نما كه دانم

 برخرمن محبت، جز سردى آفتى نیست

 

من پاك و بى نیازم، از رنگ و رو چو دانى

 آب زلال را هم، جز صافى عادتى نیست

 

دل خوش نما و خوش باش، از صحبت بداندیش

 جز صحبت بداندیش، ما را ملالتى نیست

 

گر كاخ نیكبختى، روى خرابه هاى

 دلها بُود چه حاصل، كانرا سعادتى نیست

 

خوشدار دل كسى را، كاندر جهان نبرده

 بوئى ز آدمیت، جهلش نهایتى نیست

 

زهره به غیر یادت، چیزى به دل ندارد

 بازآ كه بزم ما را، جز شمع حاجتى نیست  

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

688+

از مجموعه شعر نقاش خیال

بعد از این از پى این دل به كجا باید رفت
در پى این دل دیوانه چرا باید رفت

 

او ندانست حق صحبت دیرین و برفت
پس چرا از پى این بى سرو پاباید رفت


حاصل زندگیم در ره دل باخته شد
دست خالى تن خسته، ز چرا باید رفت


نه چراغى به رهم تا كه رهم بنماید
كوركورانه به آهنگ صدا باید رفت


راه دوریست كه هیچ آخر آن پیدانیست
یك شبه با دل خونین، به خدا باید رفت


چون برفت او و بجا هیچ نشانى نگذاشت
به سراغش پس از این در همه جا باید رفت


وه كه با پاى پر از آبله در كوه و كمر
با دل خون شده و سوز و نوا باید رفت


تا به كى زهره كنى شكوه ز بى مهرى او
در ره یار به صد لطف و صفا باید رفت

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

707+

از مجموعه شعر نقاش خیال

دلم را بردى و جان هم فدایت

 بیا تا راز دل گویم برایت

 

به غیر از جان و دل چیزى ندارم

 به رسم ارمغان ریزم به پایت

 

دعاى هر شب و روزم همین است

 زچشم بد نگهدارد خدایت

 

رها كن بیش از اینم تیر غمزه

 كه باشد سینه آماج بلایت

 

چه شبهائى كه از هجرت نخفتم

 شدم همراز با جور و جفایت

 

بهاى بوسه تو نقد جان است

 بده بوسه بپردازم بهایت

 

رخ خوبت زمن پنهان مگردان

 تو را من دوست دارم بی نهایت

 

گرفته روى ماهت جعد سنبل

 كه من قربان آن موى و لقایت

 

شبى در بزم ناچیزم فرود آى

 دریغ از من مگردان این عنایت

 

به عمرى خون دل خوردم در این راه

 جفا دیدم به امید وفایت

 

سراپا پیكر زهره شده گوش

 كه شاید بشنود روزى صدایت

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

670+

از مجموعه شعر نقاش خیال

هر روز به یاد تو، چشمم به جهان وا شد

 هر شب زفراق تو، این دل به تمنا شد

 

آگه نئى از قلبم، پرسان نئى از حالم

 كین دل زچه رو خون شد، چشمم زچه دریا شد

 

آرام دل و جانم،دیدار تو درمانم

 از بهر رخ زیبات، هر حادثه پیدا شد

 

جان بهر تمنایت، دادن نه عجب باشد

  صبر و دل و آرامم، در راه تو زیبا شد

 

تا بى تو به سر بردم، كى عمر حساب آید

 چشمم به رخت وا شد، نطقم ز تو گویا شد

 

اى داروى درد من، بین چهره زرد من

 كز دورى روى تو، آهم به ثریا شد

 

اى ماه دل افروزم، دلدار شب و روزم

 می ‏سازم و می ‏سوزم،تا دل زتو شیدا شد

 

گشته زتو سنگین دل، كارم به جهان مشكل

 اى آفت جان و دل، چشمم زتو بینا شد

 

هر گاه كه از لبهات، یك بوسه طلب كردم

 با ناز و ادا گفتى، موكول به فردا شد

 

گر زهره به نطق آمد، از عشق تو زیبا بود

 تلقین سخندانیش، از عالم بالا شد

زنده یاد قاطمه مهدی زاده (زهره)

690+

از مجموعه شعر نقاش خیال

زمانى دلم از تو غافل نباشد

 دلى كز تو غافل بُود دل نباشد

 

همى گریم و سوزم از هجر ماهى

 كه یكشب مرا شمع محفل نباشد

 

از این عشق درد آور جانگَزایم

 به غیر از غم و رنج حاصل نباشد

 

بیا دیده روشنم خانه توست

 بِه از دیده بهر تو منزل نباشد

 

نبیند اگر سرو، بالاى خوبت

 همیشه وِرا پاى در گل نباشد

 

زدل فكر وصلش نما، زهره بیرون

 كسى را چنین فكر باطل نباشد

زنده یاد فاطمه مهدی زاده (زهره)

695+